همدست حمله نمايند .
سودانيان چون اين شنيدند ، مانند « پلنگ غضبان « 1 » » هجوم آوردند و حمله افكندند . از حمله مردان و حمله كردن دلها آشفته شد و هوشها از سر برپريد . بازار « مضاربت » و « مقاتلت » رواج گرفت و آتش توپ و تفنگ افروخته گشت .
جمعى بسيار از لشكر حكومت در آن گيرودار ، عرصهء هلاك و دمار گرديد .
سردار سپاه چون اين [ را ] بديد ، دانست كه با سيل بنيانكن راه نتوان بست و مقاومت نتوان نمود . مجال اقامت نديد ، اموال و اثقال بنهاد [ و ] با ابطال رجال راه فرار پيش گرفت .
مملكت سودان ، بعد از اين محاربت ، يكدفعه پريشان گرديد .
اهالى كردفان با ساير بلدان ، خاضع و خاشع متمهدى گشته ، اهل شهر برشوريده ، حاكم خود را خپه نمودند .
مردم عبيد از طريق بندگى ، خط علامى سپردند .
اهل مسلميه به هواخواهى و ارادت مسلّم شدند .
خلق سنّار به اطاعت اقرار كردند .
مردم ابو حراز از غير او احتراز نمودند .
در اين اثنا نيز فتنه اعرابى در مصر شعلهور گرديد . حكومت مصر ، رئوف « 2 » پاشا را از حكمرانى سودان معزول [ كرده ] و عبد القادر پاشا ، كه مردى خردمند و هوشيار بود ، به جاى او برقرار كرده [ و ] با سپاهى آراسته و ادواتى پيراسته ، به جانب سودان عطف عنان نمود .
و تا به خرطوم براند و به تدابير صايبه تقدم متمهدى را مانع گرديد و بعضى از بلادهاى متصرفى او را - مثل سنار و ابو حراز غيره - به قوه « جبريه » و « قهريه » مرتجع داشت .
با او رزمهاى مردانه داد و متمهدى را تا بكره به عقب نشانيد ؛ و ليكن . . . « 3 »
هامش
( 1 ) . خشمگين .
( 2 ) . در اصل : رؤف .
( 3 ) . نسخه ناتمام است .