تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
همدست حمله نمايند . سودانيان چون اين شنيدند ، مانند « پلنگ غضبان « 1 » » هجوم آوردند و حمله افكندند . از حمله مردان و حمله كردن دلها آشفته شد و هوش‌ها از سر برپريد . بازار « مضاربت » و « مقاتلت » رواج گرفت و آتش توپ و تفنگ افروخته گشت . جمعى بسيار از لشكر حكومت در آن گيرودار ، عرصهء هلاك و دمار گرديد . سردار سپاه چون اين [ را ] بديد ، دانست كه با سيل بنيان‌كن راه نتوان بست و مقاومت نتوان نمود . مجال اقامت نديد ، اموال و اثقال بنهاد [ و ] با ابطال رجال راه فرار پيش گرفت . مملكت سودان ، بعد از اين محاربت ، يك‌دفعه پريشان گرديد . اهالى كردفان با ساير بلدان ، خاضع و خاشع متمهدى گشته ، اهل شهر برشوريده ، حاكم خود را خپه نمودند . مردم عبيد از طريق بندگى ، خط علامى سپردند . اهل مسلميه به هواخواهى و ارادت مسلّم شدند . خلق سنّار به اطاعت اقرار كردند . مردم ابو حراز از غير او احتراز نمودند . در اين اثنا نيز فتنه اعرابى در مصر شعله‌ور گرديد . حكومت مصر ، رئوف « 2 » پاشا را از حكمرانى سودان معزول [ كرده ] و عبد القادر پاشا ، كه مردى خردمند و هوشيار بود ، به جاى او برقرار كرده [ و ] با سپاهى آراسته و ادواتى پيراسته ، به جانب سودان عطف عنان نمود . و تا به خرطوم براند و به تدابير صايبه تقدم متمهدى را مانع گرديد و بعضى از بلادهاى متصرفى او را - مثل سنار و ابو حراز غيره - به قوه « جبريه » و « قهريه » مرتجع داشت . با او رزم‌هاى مردانه داد و متمهدى را تا بكره به عقب نشانيد ؛ و ليكن . . . « 3 »
هامش
( 1 ) . خشمگين . ( 2 ) . در اصل : رؤف . ( 3 ) . نسخه ناتمام است .