خشنود ساخت ؛ تا صيت « 1 » « سخاوت » و « شجاعتش » در تمام سودان پيچيد .
اعاظم و اكابر سودان ، كه صاحب ثروت و مكنت بودند ، او را به « مال » و « رجال » مدد كردند .
چون كار به كام و اهل سودان را رام ديد ، يكباره دل بر عصيان نهاد و نامههاي [ ى ] مشعر بر هيجان و قيام بر ضد حكومت « اتراك » نوشته [ و ] در اطراف منتشر ساخت .
مردمان آن سامان كه از ساليان دراز از آتش جور حكام در سوزوگداز بودند و چنين روزى را از خدا به دعا مىطلبيدند ، از جان و دل اوامر او را گردن نهادند و از هر طرف سرى درآمد و فتنه [ اى ] رخ نمود [ و ] مردمان جنگجو به دو روگذارد [ ند ] .
متمهدى چون فتنه را بزرگ ديد ، از ابيض به جزيره ابا ، كه تابع مديريه فشوده و محلى منيع است ، نقل نمود .
بالجمله ، حكمدار سودان چون تقدم متمهدى و مملكت را پريشان ديد ، در دوازدهم و چهاردهم و پانزدهم و هفدهم ماه « اغسطس « 2 » » سنه 1881 فرنگى كه مطابق [ با ] اوايل شهر رمضان سنه 1298 هجرى باشد ، حكومت مصر را با « تلغرافات « 3 » » از مضافات با متمهدى و شكسته شدن لشكر و عصيان اهل سودان اخبار داد .
حكومت مصر اوامر صريحه قويه به « حكمداريه » صادر نمود ، كه جميع وسايل لازمه را در « استيصال » و « استحصال » محمد احمد و احزاب او به عمل آورد ، دقيقه [ اى ] آسوده نشود ، تا فتنه را آرام سازد .
و بالجمله ، حكمدار 4 فرقه از عساكر نظام [ را ] با « توپخانه » و « قورخانه « 4 » » و اعداد تمام ، از خرطوم بيرون فرستاد و امر داشت كه مديريه فشوده و 200 نفر سوار و جمعى بسيار از اهالى و مهمات لازمه در كادى مجتمع آيند و يكدفعه به جانب جزيرهء ابا حركت نمايند .
متمهدى از اين كين و كيد آگهى يافت و از براى مرافعت و محاربت ، با گروهى انبوه ، ساختهء جنگ گرديد . از عدت لشكر خصم و رسم راه آگاه گرديد .
بعد از تلاقى فريقين ، صفها راست نمودند .
متمهدى فرمان داد كه هواخاهان و جاننثاران ، يكدفعه از جاى بجنبند و
هامش
( 1 ) . آوازه ، شهرت .
( 2 ) . اگوست ، اوت .
( 3 ) . تلگرافها .
( 4 ) . زرادخانه ، سلاحخانه ، تسليحات .