تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
آوازهء علم و عملش و جود و كرمش در اطراف منتشر مىشود . مردم ، خرد « 1 » و بزرگ ، از دورونزديك ، روى به جانبش مىنهند [ و ] شيفتهء گفتار و فريفتهء رفتار او مىشوند . مجاورت را بر مسافرت ترجيح داده ، مقيم كوى او مىگردند ؛ « 2 » چنان‌چه در اندك وقتى ، آن حوالى ده بسيار بزرگ و معمورى شد . متمهدى در اين مدت از اداى مال ديوانى و خراج سلطانى به حكومت مصر خوددارى نمىكرد ، تا در سال 1297 [ ه . ق . ] 2 سال پىدرپى در آن صفحات بارندگى كم شد و آب « نيل » طغيان و فيضانى « 3 » كامل ننمود . « خشكسالى » و « غلا « 4 » » پديد آمد . مردم از « زراعت » و « فلاحت » بازماندند . تجارت « غلام » و « كنيز » نيز ممنوع بود . « دندان فيل » و « پر شترمرغ » را كه اعظم تجارت و بضاعت سودان است ، حكومت تصاحب نموده ، خاصه خويش ساخت . « تجار » و « كسبه » از پا درآمد [ ه ] ، « فلاح » گرسنه ماند [ ه ] ، مردم پريشان شدند ، يك نيمه اموال ميرى « 5 » در عهده تأخير افتاد . اسماعيل ايوب پاشا ، كه مردى « دانا » و « بينا » بود و با مردم از در « عدل » و « نصيحت » رفتار مىنمود ، از حكمرانى سودان معزول [ شد ] و محمد رئوف « 6 » پاشا به جاى او منصوب گرديد . پس از ورود به خرطوم ، كه دار الحكومه سودان است ، قرار و آرام گرفت ، حكام مستجد « 7 » از براى هر شهر و بلدى معين داشت و اوامر مشدّده به جهت تحصيل ماليات متأخره صادر داشت و به هر طرف « مأمورين » و « محصلين » غلاظ و شداد روانه كرد . جمعى از سكنهء آن نواحى براى عدم اقتدار ، از اداى آن سال مال بسيار عاجز گشته ، روى التجا به سوى متمهدى آوردند . او بنابر التماس مردم ، « استدعانامه » به مدير كردفان نوشت و باقىمانده اموال به قسط يك سال به جهت رعايا طلبيد .
هامش
( 1 ) . در اصل : خورد ( 2 ) . در اصل : ميكردند ميكردند ( 3 ) . فيضان( Fayazan )، ريخته شدن آب از بسيارى ، لبريز شدن ، ريزش . ( 4 ) . غلا( qala )، گرانى ، سختى ، تنگى . ( 5 ) . خراج ، ماليات . ( 6 ) . در اصل : رؤف ( 7 ) . مستجد( mostajad )نو گرديده ، جديد شده .