به خلاف آمال خود و اعتقاد مريدين ، از حاكم پاسخ سخت گرفت ، كه « مشايخ طريقت را چه كار و صلاح به اداره حكومت است ؟ به عبادت و رياضت خود مشغول و از تداخل و فضولى بر كنار باش . »
مردمان كوتهنظر حسود ، فضايل و محاسن متمهدى را به قبايح مبدّل [ كرده ] و كلمات لاطائل « 1 » و ترهات « 2 » بىحاصل در حق او گفته ، تا مدير كردفان با متمهدى دل بد كرد و زبان به « شنعت « 3 » » و « مذمّت » او برگشود و امر نمود كه 300 نفر سرباز و يك « ياور « 4 » » به جهت تحصيل مال و تأديب مردمان مفسد روانهء ابيض شوند .
ياور با لشكر ، بعد از ورود ، در كنار رود سكنا نموده ، 15 يوم ميعاد نهاد كه اهالى وجوه متأخره را تسليم دارند واگرنه ، در تأخير « تدمير « 5 » » بينند .
چون مدّت ايام مهلت سپرى شد و تسديد اموال ميرى نگرديد ، « ياور » جمعى را مأخوذ « 6 » نمود .
از « زدن » و « بستن » و « آويختن » و « صلب « 7 » » و « نهب « 8 » » ، دقيقه [ اى ] فرونگذاشت .
مردمان تنگدست به ستوه آمده ، گروهگروه روبه درگاه متمهدى گذاشتند و دست التجا به دامن او زده ، رفع اين ظلم و دفع آن ظالم را طلب كردند .
او رسولى از نقباى خود و بهجاى قوم نزد « ياور » روانه داشت ، كه قرارى در اداى مال و تسديد اموال بدهند .
« ياور » از توسط متمهدى برآشفت . رسول او را محبوس نمود و مقرّر داشت كه لشكر هجوم به قريه نمايند [ و ] جميع « بزرگان » و « شناختگان » آن مكان را مأخوذ دارند .
لشكر از جاى درآمد و در اطراف قريه ، پرّه زد « 9 » .
مردم فتنهجو از در مرافعت برآمده ، سلاح جنگ پوشيدند . در مقابل آنها صف آرايى نمودند و بطال جهّال از در « مبارزت » و « مناجزت « 10 » » بيرون شده ، مهياى « ستيز » و « آويز « 11 » » گشتند .
هامش
( 1 ) . بيهوده ، بىفايده .
( 2 ) . ترهات( tarrahat )، بيهودهها ، ياوهها .
( 3 ) . شنعت( shon'at )زشتى ، بدى ، طعنه .
( 4 ) . ياور( yavar )سرگرد امروزى .
( 5 ) . نيست كردن ، هلاك كردن .
( 6 ) . گرفتار ، گرفته شده .
( 7 ) . سختگيرى كردن ، سنگدلى كردن ، دلسختى .
( 8 ) . نهب( nahb )، غارت .
( 9 ) . پره زدن ، يعنى حلقه زدن ، دور كردن ، چنبر زدن ، گرداگرد گرفتن .
( 10 ) . مناجزت( monajezat )، مبارزه .
( 11 ) . جنگ ، پيكار ، نبرد .