تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
به خلاف آمال خود و اعتقاد مريدين ، از حاكم پاسخ سخت گرفت ، كه « مشايخ طريقت را چه كار و صلاح به اداره حكومت است ؟ به عبادت و رياضت خود مشغول و از تداخل و فضولى بر كنار باش . » مردمان كوته‌نظر حسود ، فضايل و محاسن متمهدى را به قبايح مبدّل [ كرده ] و كلمات لاطائل « 1 » و ترهات « 2 » بىحاصل در حق او گفته ، تا مدير كردفان با متمهدى دل بد كرد و زبان به « شنعت « 3 » » و « مذمّت » او برگشود و امر نمود كه 300 نفر سرباز و يك « ياور « 4 » » به جهت تحصيل مال و تأديب مردمان مفسد روانهء ابيض شوند . ياور با لشكر ، بعد از ورود ، در كنار رود سكنا نموده ، 15 يوم ميعاد نهاد كه اهالى وجوه متأخره را تسليم دارند واگرنه ، در تأخير « تدمير « 5 » » بينند . چون مدّت ايام مهلت سپرى شد و تسديد اموال ميرى نگرديد ، « ياور » جمعى را مأخوذ « 6 » نمود . از « زدن » و « بستن » و « آويختن » و « صلب « 7 » » و « نهب « 8 » » ، دقيقه [ اى ] فرونگذاشت . مردمان تنگدست به ستوه آمده ، گروه‌گروه روبه درگاه متمهدى گذاشتند و دست التجا به دامن او زده ، رفع اين ظلم و دفع آن ظالم را طلب كردند . او رسولى از نقباى خود و به‌جاى قوم نزد « ياور » روانه داشت ، كه قرارى در اداى مال و تسديد اموال بدهند . « ياور » از توسط متمهدى برآشفت . رسول او را محبوس نمود و مقرّر داشت كه لشكر هجوم به قريه نمايند [ و ] جميع « بزرگان » و « شناختگان » آن مكان را مأخوذ دارند . لشكر از جاى درآمد و در اطراف قريه ، پرّه زد « 9 » . مردم فتنه‌جو از در مرافعت برآمده ، سلاح جنگ پوشيدند . در مقابل آنها صف آرايى نمودند و بطال جهّال از در « مبارزت » و « مناجزت « 10 » » بيرون شده ، مهياى « ستيز » و « آويز « 11 » » گشتند .
هامش
( 1 ) . بيهوده ، بىفايده . ( 2 ) . ترهات( tarrahat )، بيهوده‌ها ، ياوه‌ها . ( 3 ) . شنعت( shon'at )زشتى ، بدى ، طعنه . ( 4 ) . ياور( yavar )سرگرد امروزى . ( 5 ) . نيست كردن ، هلاك كردن . ( 6 ) . گرفتار ، گرفته شده . ( 7 ) . سختگيرى كردن ، سنگدلى كردن ، دل‌سختى . ( 8 ) . نهب( nahb )، غارت . ( 9 ) . پره زدن ، يعنى حلقه زدن ، دور كردن ، چنبر زدن ، گرداگرد گرفتن . ( 10 ) . مناجزت( monajezat )، مبارزه . ( 11 ) . جنگ ، پيكار ، نبرد .