تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
بندهء حضرت يزدانى و چاكر درگاه سلطانى ، حبيب الله كاشانى ، چنين مىنگارد كه : چون آوازه و ادعاى مهدويت محمد احمد سودانى و محاربات و فتوحات او با حكومت مصر و دولت انگليس گوشزد همه « اعالى « 1 » » و « ادانى « 2 » » گرديد ، بنابر عادت دينيّه عموم اسلاميه و احاديث صحيحيه ، كه در ظهور حضرت مهدى آخر الزمان - عجل اللّه فرجه - وارد شده ، مسلمين ايران درصدد جستجو و سؤال برآمدند ، تا بازدانند كه اين صاحب دعوت كيست و حرفش چيست [ و ] مقصودش كدام و حجّتش چه نام است ؟ جمعى از مؤمنين و ساكنين نجف اشرف - على ساكنها الف تحيّة و تحف - و همچنين از دار الخلافه تهران و كاشان و جاهاى ديگر ، اين چاكر را كه مقيم در اسكندريه و از طرف اولياى دولت قوىشوكت عليه ايران ، كارپرداز و مطلع از اين مطلب دراز بودم ، مخاطب داشتند و از حقيقت متمهدى و كيفيت او پرسش فرمودند ، اجابت را اطاعت نموده ، از خداوند جلّ شأنه توفيق و اعانت مسئلت كردم . مكشوف باد كه نگارنده اين كتاب مستطاب ، در سال 1280 [ ه . ق . ] بعد از عمل حج ، رغبت به سياحت سودان نموده ، از راه سواكن به آن سامان شتافته ، دو سال بر زيارت سهل و صعب اكثر آن نواحى را درنوشته و با اغلب بزرگان و اكابر آنها معاشرت و مسافر بوده ، از عادات و اصطلاحات آن جهات كمى مطلع و باخبر گشته .
هامش
( 1 ) . برتران ، بلندپايگان ، ارجمندان . ( 2 ) . كمينه‌تران ، پستان ، عوام .