به خوف و هراس تابع شده ، شبى همانجا « 1 » را ترك كرده ، به جاى ديگر رفته ، باز خانه [ اى ] علىحده مىسازد و همان « 2 » نامى كه پيش از اين در آنجا داده بود ، به قريهء خود مىدهد .
اگرچه هواى خطّه سودانيه خيلى گرم است ، حتّى در بعض ايام سانتىگرادها در اراضى منخفض « 3 » 50 درجه گرمى را نشان مىدهند ، ولى در اغلب زمان سرما هم در سر كوهها خود را نمايان مىكند .
در اينجاها مثل ممالك ما ، يك سال را به فصول اربعه تقسيم نكرده ، به فصول ثلاثه « 4 » قسمت مىنمايند ؛ چون 4 ماه متّصل باران مىبارد و 4 ماه هم معتدل [ بوده ] و 4 ماه ديگر نيز خشكى است .
هر زمينى را كه « آبدار » [ است ] يعنى آبيارى آن زمين را نهر نيل در عهده گرفته است ، خيلى « منبت » و « محصولخيز » است و در همين قبيل زمينها ممكن است كه در هرسال 4 دفعه كشتكارى به عمل آورده ، محصول ببرند ؛ اما فلّاحان عرب همان « 5 » زمينها را در سالى سهدفعه مىكارند .
آنچه در بلاد سودانيه تمامى مردم مىكارند ، ذرّت « 6 » است .
با اين جمله ، هر نوع « حبوبات » نيز حاصل مىشود . يك نوع « قهوه » و « نيل » كه به افريك مخصوص و از محصول قيمتدار است ، در خطّه سودانيّه خيلى خوب به عمل مىآيد ، امّا قبايل عربان اعتنا به اكثار زراعت چنين محصول واجب الاعتنا ندارند .
درختان خود روى پنبه زمينهاى مذكوره را جابهجا مزيّن ساخته است . اغلب سودانىها از اين پنبهها منتفع مىشوند ، امّا آنها كه مثل سايل ممالك پنبه مىكارند ، محصول زيادى برمىدارند و پنبههاى اينها از پنبهء خودرو بهتر و لطيفتر است .
و همچنين باتلاقها پر از « نيشكر » خودرو است ، با اين جمله انبوهى از اعراب مشغول به كاشتن « نيشكر » هستند .
در اغلب ريگستان « ريگهاى طلا » چشم مسافرين را خيره مىكند . چون اعراب باديه [ را ] مىشناسند ، آن ريگها را جمع كرده ، مىفروشند .
هامش
( 1 ) . در اصل : همآنجا
( 2 ) . در اصل : همآن
( 3 ) . منخفض( monxafez )، فرودآينده ، پستشده ، پست و به نشيب افتاده .
( 4 ) . در اصل : ثلثه
( 5 ) . در اصل : همآن
( 6 ) . در اصل : زرّت