دوشنبه ، 25 شوال 1317 [ ه . ق . ]
قبل از ظهر ، صداى مهيبى در همدان شنيده شد . مثل اينكه چندين تير توپ ، يكدفعه خالى شد . اقوال مختلف گفتند . بعضى گفت : « باروت « 1 » كوبخانه » آتش گرفته ، بعضى گفت عمارت خراب شد ، بعضى گفت سنگ تركاندند .
بعد از تحقيق ، معلوم شد [ كه ] همهء اينها بىاصل است و چيزى كه متفق الرأى گفتند و محقق شد صيحهء « 2 » آسمانى و تصادف ابخرهء « 3 » ارضى با هوا بوده است .
بعضىها هم ديده بودند يك دود با آتشى متحرك ، مثل قرص آفتاب از سمت جنوب حركت نموده و به شمال فرو رفت و اين صداى مهيب شنيده شد .
از قرار تلگراف ، همين صدا در « نوبران » ، كه 18 ، بلكه 20 فرسخ به « همدان » است و در « زرق » هم اين صدا شنيده شده است .
ديروز يكشنبه ، 24 شوال هم يك برف خيلى سنگين در « همدان » افتاد . برف خيلى آبدارى بود .
چهارشنبه ، 19 ذى قعده 1317 [ ه . ق . ]
روز « عيد نوروز » و اول سال « سيچقان « 4 » ئيل » تركى [ است ] .
طرف صبح ، به رسم معمول ، با سركار و الا « اميرزاده محسن ميرزا » [ به ] حضور حضرت اشرف و الا « ظفر السلطنه حكمران » - دامت شوكته - مشرف شديم .
مردم [ هم ] دستهدسته براى عرض تبريك عيد شرفياب مىشدند [ و ] وقت مرخصى ، به دست مبارك « اشرفى » به همهء مردم « عيدى » مرحمت فرمودند .
به حقير يك اشرفى تومانى و يك عدد پنج هزارى طلا التفات فرمودند . به همهء مردم ، از هر طبقات ، عالى و دانى ، « عيدى » دادند . متجاوز از 1000 تومان در روز عيد ، « عيدى » به مردم التفات نمودند .
بعد از مرخصى از حضرت و الا « شاهزاده حكمران » ، خدمت جناب مستطاب شريعتمدار ، آقاى « آقا ابراهيم مجتهد » - سلمه الله تعالى - و جناب آقاى « شريف الملك » - دام اجلاله - رسيدم . بعد ، به منزل برگشتم .
پنجشنبه ، 12 ذى حجه 1317 [ ه . ق . ]
است . به اتفاق سركار « ميرزا صادق خان سرتيپ » ، نايب الحكومه « حاجيلو » و
هامش
( 1 ) . در اصل : باروط
( 2 ) . بانگ ، فرياد ، نعره .
( 3 ) . ابخره( abxere )، بخارها .
( 4 ) . سال موش .