امروز ، جناب « شريف الملك » ، با سركار « آقا ميرزا سيد مهدى خان » ، پيشخدمت حضرت « صدارت عظمى » به ديدن بنده تشريف آوردند .
بعد ، بالاتفاق ، به مشايعت سركار « شجاع السلطان » ، كه عازم « عتبات عاليات » بود ، به خانهء جناب « آقا سيد على » پسر مرحوم « آقا ميرزا داود » رفتيم . « شجاع السلطان » را ديدن كرده ، برگشتيم . « شجاع السلطان » ، امروز به « مهاجران » رفت ، كه چند روزى [ در ] آنجا مانده [ و ] دويم ماه شعبان ، از آنجا به « عتبات عاليات » روانه شود .
خوشا به سعادت زائرين اماكن مشرفه . اللّهم ارزقنا زيارت الحسين عليه السلام .
سهشنبه ، غرّه شعبان المعظم 1317 [ ه . ق . ]
به ديدن جناب « آقازاده » ، كه به اتفاق سركار و الا « شاهزاده عبد الجواد ميرزا » ، رئيس تلگرافخانه « همدان » ، تازه از « تهران » برگشته بودند ، رفته ، ملاقاتشان نمودم . از آنجا هم به منزل جناب « آقائى » رفته ، سركار مؤتمن السلطان ، آقاى « ضياء السلطان لشكرنويس » را ديدن كردم .
ناهار هم [ در ] آنجا صرف شد . بعضى صحبتها از تأسيس مدارس جديد در تهران و تعليم اطفال به ميان آمد كه اين اوقات مدرس [ ه ] هاى چند به وضع جديد اين دوره احداث شده ، و اطفال را از هر قسم « علم » و « صنعت » ياد مىدهند ، و اين فقره ، خيلى اسباب اميدوارى است .
يكشنبه ، بيستم شهر شعبان 1317 [ ه . ق . ]
در منزل سركار نواب و الا « مشكوة الملك » ، به صرف شام و دعوت بودم ، [ به ] آنجا رفتم . حضرت و الا ، شاهزاده حكمران ، « ظفر السلطنه » - دام اقباله - را ضيافت نموده بودند .
سركار و الا « شاهزاده عبد الجواد ميرزا » ، رئيس تلگرافخانه [ و ] جناب « منتصر الملك » [ و ] « شاهزاده بهمن ميرزا » [ و ] « قاسم ميرزا نصرت الممالك » [ و ] سركار « نصير لشكر يحيى خان » [ و ] « ميرزا تقى خان » ، منشىباشى حكومت [ هم ] حضور داشتند .
در ساعت 6 شب ، مجلس متفرق شد ؛ و برف خوبى هم مىباريد .
يكشنبه ، 27 شعبان 1317 [ ه . ق . ]
دهم « جدى » « 1 » است .
هامش
( 1 ) . جدى( Jady )، ستاره قطبى ، برج دهم از بروج دوازدهگانه ، به معناى بز يا بزغاله . ( فرهنگ فارسى معين ، 5 / 4150 ) .