چهارشنبه ، 6 شعبان [ 1313 ه . ق . ]
نزديك [ به ] غروب ، در ملازمت جناب « امير » ، به « داقداقآباد » آمديم . شب را [ هم ] مانديم . باران شديدى آمد . راهها و كوچ [ ه ] ها به قدرى « گل » و « شل » است كه عبورومرور مشكل شده است .
پنجشنبه ، هفتم [ شعبان 1313 ه . ق . ]
الان كه 5 ساعت به غروب مانده ، ناهار صرف شده و خيال حركت به « لتگاه » است . سقف اتاق نشيمن بيرونى « داقداقآباد » ريخت . باران ، معركه مىكند . امروز ، رفتن [ به ] « لتگاه » ، به واسطهء برف و باران و گل و شل راه ، موقوف ؛ و در « داقداقآباد » توقف شد .
سركار « عبد الرحمن خان » و بنده هم شبها در خانهء آقاى « عبد الكريم خان » راحت مىكنيم . جناب اجل آقاى « امير » ، عصرى كه حركت موقوف شد ، [ به ] خانهء « عبد الكريم خان » تشريف برده ، چاى عصر را هم [ در ] آنجا صرف فرمودند .
يك فرش بسيار خوبى كه مخدّره محترمه ، عيال « عبد الكريم خان » و همشيرهء مفخمهء سركار « على خان سرتيپ » دادهاند براى جناب « امير » مىبافند و هنوز ناتمام است ، تماشا كرديم .
واقعا از حيثيت « بافت » و « رنگآميزى » و « قيچى زدن » ، خيلى ممتاز است . گويا در اين صفحات ، قالى به اين خوبى كسى نبافته است .
جمعه ، هشتم [ شعبان 1313 ه . ق . ]
صبح از « داقداقآباد » حركت كرده ، در خدمت جناب اجل « امير » و سركار جلالت مدار « على خان سرتيپ » ، به « لتگاه » آمديم . را [ ه ] ها خيلى « گل » بود ، ولى « يخ » هنوز درست باز نشده بود . در 5 ساعت به « لتگاه » رسيديم . از « داقداقآباد » تا « لتگاه » 5 فرسخ مسافت است .
هوا « آفتاب » و قدرى « باد » بود .
دوشنبه ، 11 [ شعبان 1313 ه . ق . ]
در « لتگاه » ، از حضرت اجل « امير » مرخصى حاصل كرده ، براى تهيه سفر به « قرخلر » آمد . قوم و قبيله را 3 ماه بود نديده بودم . از ديدن « بنى اعمام » و « برادران » خيلى مسرور شدم . اين سفر « نادعلى خان » اخوى را هم ان شاء الله همراه مىبرم .