« نادعلى خان » را به شهر فرستاده ، كاغذ مخصوص ، با يك هديه براى « منظوره » فرستادم .
چهارشنبه ، 13 [ شعبان 1313 ه . ق . ]
جناب اجل آقاى « ساعد السلطنه امير » و سركار « على خان سرتيپ » و آقاى « ميرزا صادق خان سرهنگ » و « ميرزا جواد خان سرهنگ » و « نجف على خان سرهنگ » و جمعى ديگر ، به « قرخلر » تشريف آوردند ، [ و ] شب را [ در ] اينجا تشريف داشتند .
پنجشنبه ، 14 [ شعبان 1313 ه . ق . ]
جناب اجل « امير » و ملتزمين ، بعد از تشريف بردن به خان [ ه ] هاى « بنى اعمام » ، به « بيوكآباد » تشريففرما شدند .
سركار « فضل على خان ياور » هم ، يك جلد « قرآن خطى بغلى » ، كه خط « خوشنويس » و مال مرحوم مغفور « عبد الحسين خان » ، جدّ بزرگوار بود ، به جناب اجل « امير » تعارف نمودند .
بنده هم از خانه به منزل بنى عم مهربان « فضل الله خان » نقل مكان نموده ، شب را هم با جمعى از بنى اعمام در آنجا بهسر بردم ، و شبى خوش هم گذشت .
كاغذ مفصل به « همدان » به « منظوره » نوشتم .
جمعه ، 15 شعبان [ 1313 ه . ق . ]
صبح ، به اتفاق آقاى « حسن على خان دستجردى » و « نادعلى خان » اخوى ، كه هر دو رفيق راه هستند ، به حول و قوهء الهى ، از « قرخلر » به عزم زيارت « قم » و رفتن [ به ] « تهران » حركت شد .
بنى اعمام عظام ، سركار « فضل على خان » و « عنايت الله خان » و « محمد حسن خان سرهنگ » اخوى و « عزيز الله خان » و « فضل الله خان » سوار شده ، تا « بيوكآباد » آمديم . جناب « امير » هنوز حركت نفرموده بود .
يك ساعتى در آنجا توقف كرده ، روانه شديم . بيرون « بيوكآباد » ، با بنى اعمام و خوانين « عينآباد » و غيره ، همه [ را ] وداع نمودم .
مسافرين و ملتزمين ركاب جناب اجل « امير » از اين قرار است :
[ 1 ] « حسين على خان »
[ 2 ] « ميرزا جواد خان سرهنگ »
[ 3 ] « نادعلى خان » اخوى
[ 4 ] « محمد خان بيك » ، نايب آجودانباشى .