دوشنبه ، چهارم شعبان المعظم 1313 [ ه . ق . ]
بىمقدمه ، جناب اجل اكرم « آقا امير » - دام ظلّه - ارادهء « كبودرآهنگ » نمودند . ناهار را در « لتگاه » صرف نموده ، روانه شديم . به كالسكهء آيينه نشسته [ و ] راندند .
هوا مثل بهار « خوش » و « معتدل » ، ولى زمين خيلى گل بود . در بين راه ، نزديك [ به ] « حسينآباد » ، « يوسف على » از « محمد حسن خان سرهنگ » كاغذ آورد ؛ و در عرض راه ، خيلى خوش گذشت .
در 5 ساعت [ به ] سلامت وارد « اميرآباد » شديم . جناب « امير » رؤيت هلال نمودند .
سركار « نجف على خان سرهنگ » هم به « خوشاب » « 1 » رفت . سركار « نور محمد خان سرهنگ » در « لتگاه » ماند ، كه بعد به « همدان » برود . كاغذى به ايشان دادم [ كه ] در شهر برسانند .
His excellency Amir has plaid the music'sof Tar very nicely in the Carrage
« 2 »
I enjoyed very much indeed .
سهشنبه ، پنجم شعبان [ 1313 ه . ق . ]
بعد از صرف چاى ، جناب اجل « امير » - مد ظلّه - به سر قنات « يلآباد » تشريف بردند . من هم به « كبودرآهنگ » آمدم .
چون ديروز سركار معتمد السلطان « على خان سرتيپ » را احضار فرمودند ، « سرتيپ » هم از « داقداقآباد » آمده [ و ] به « يلآباد » خدمت جناب « امير » رفتند ؛ ولى من در بين راه از « اميرآباد » تا « كبودرآهنگ » ملاقاتشان نكردم .
بعد از ورود به « كبودرآهنگ » ، خدمت محترمه معظمه ، خالهزادهء مكرّمه « شمس خانم » رسيدم و احوالپرسى كردم . جناب « آقا شيخ باقر » - سلمه الله - هم [ در ] آنجا تشريف داشتند . يك ساعتى [ در ] آنجا نشسته [ و ] به « ديوانخانه » آمدم .
گفتم بخارى اتاق جناب اجل « امير » را روشن كردند . الان ، جلو بخارى ، تنها نشسته [ و ] منتظر تشريففرمايى « امير » و « على خان سرتيپ » هستم . بخارى در كمال خوبى مىسوزد .
در « كبودرآهنگ » ، 2 كاغذ از « منظوره » رسيد .
هامش
( 1 ) . خوشاب( Xushab )روستايى است از توابع بخش مركزى شهرستان كبودرآهنگ ، در 5 / 39 كيلومترى اين شهر و كنار رودخانه قره آغاج ، دو روستاى همنام « خوشاب بالا » و « خوشاب پايين » در فاصله يك كيلومتر از يكديگر وجود داشتهاند ، كه در حال حاضر به يك دهكده تبديل شدهاند .
( 2 ) . امير بسيار عالى « تار » مىنواخت و من از آن واقعا بسيار لذت بردم .