تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
پوست بيد را - كه با كات ممزوج شده - نبايد به « سوزاك » تازه استعمال نمايند . اقلا بايد 2 هفته از مدت حدوث اين ناخوشى گذشته باشد ؛ بعد ، استعمال نمايند . 2 يا 3 روز ، هرروزى 2 دفعه استعمال شود ، خيلى نافع خواهد بود . از « غذاى نمك‌دار » و « ترشى » و « دوغ » و « خربزه » پرهيز بايد كرد . غذا « لبنيات » مناسب است . سيّم . علاج « و با » . براى دفع سمّ اين مرض « ترياق » نافع ، 3 نخود در 3 نوبت ، هر دفعه يك نخود با چاى سرد بدهند ، كه « قى » و « اسهال » را تخفيف مىدهد . بعد به مريض « عطش » غلبه خواهد كرد . شربت « به » با « بيدمشك » و « يخ » را به ميان آن قليه كرده ، به مريض كم‌كم بدهند . اتاقى كه با گچ سفيد شده باشد ، محض اينكه لباس [ را ] سفيد نكند ، عوض « تلق » « 1 » و « كتيرا » ، شير چربى گرفتهء خالص با پنبه بمالند ، 3 دفعه روى هم ، ديگر لباس را سفيد نمىكند و گچ را هم سخت مىكند . مشغول ناهار خوردن بوديم ، كه مژدهء گرفتارى « حسين على » ، دزد غدّار ستمكار در « مهاجران » [ را ] آوردند . بعد از ساعتى ، جناب اجل « امير » و آقايان معظم و خوانين مأمور ، با فتح و نصرت مراجعت نمودند ؛ و حقيقتا گرفتارى اين « شرير » ، اسباب « آسايش ولايت » گرديد . « حسين على » را با چند سوار به « حكومت » فرستادند ، تا « شاهزادهء حكمران » چه حكم بفرمايد . اللّهمّ اجعل عواقب امورنا خيرا .

از چهارشنبه ، غره رجب 1313 [ ه . ق . ] قوىئيل ، تا امروز كه جمعه ، دهم [ رجب 1313 ه . ق . ]

است ، « روزنامه » ننوشته‌ام ؛ يعنى خبر و واقعه تازه [ اى ] هم كه قابل نوشتن باشد ، نبود ؛ مگر اينكه هوا به اقتضاى فصل ، خيلى « مساعد » و مثل « بهار » است . در آفتاب ، لازم به « بالاپوش » نيست . سركار عمدة الامراء العظام « على خان سرتيپ » و سركار « نجف على خان سرهنگ » تشريف دارند . سركار « عبد الرحمن خان » هم حضور داشتند و براى عروسى « لطف الله خان » ، پسر سركار « نظر على خان » به « عين‌آباد » تشريف بردند .

[ ازدواج مجدد ]

اين اوقات ، صحبت مزاوجت براى من به ميان آمده ، كه عيال مرحوم « ميرزا كوچك
هامش
( 1 ) . بلورهاى سرنيزه‌اى گچ را كه مانند ورق‌هاى نازك طلق است ، در برخى كتب اشتباها به نام طلق ( تلق ) نيز ذكر كرده‌اند . ( فرهنگ فارسى معين ، 2 / 1545 ) .
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 225 | هارون وهومن