است . تقريبا در 2 ساعت و نيم طى شد .
راه خوب بود . تند رانديم ، مگر در ميان آبادى « مهاجران » [ كه ] به واسطهء ناصافى و تنگى كوچ [ ه ] ها و خرابى پلها ، قدرى معطل شديم . هوا هم الحمد لله خيلى مساعد و خيلى خوش بود .
جناب اجل ، آقاى « امير » ، در توى كالسكه ، مشغول خواندن « كليات حضرت شيخ سعدى » - عليه الرحمه - شدند . بنده هم كاغذهاى حضرت « امير نظام » و حضرت و الا « شاهزاده عضد الدوله » ، كه به جناب اجل « امير » نوشته بودند ، مىخواندم .
بعد از ورود به « لتگاه » ، عمدة الامراء العظام ، آقاى « حسين قلى خان ميرپنج » ، با معلمشان در جلو [ ى ] « خان عمارت » به استقبال آمده بودند .
جمعه ، 19 [ جمادى الاخر 1313 ه . ق . ]
در « لتگاه » مشغول تحريرات « پست » شدم . باران شديدى كه جهانگير بود ، آمد .
چهارشنبه ، 23 [ جمادى الاخر 1313 ه . ق . ]
جنابان مستطابان ، آقايان « آقا ميرزا هدايت متولى » - سلمه الله - و جناب « آقايى » و « آقا ميرزا عبد الحسين » ، پسر جناب « آقا ميرزا هدايت » ، به « لتگاه » تشريف آوردند . دو شب مانده [ و ] مراجعت به شهر نمودند .
جناب « آقايى » ، بعضى نوشتجات در خصوص « آقبلاغ » « 1 » داشت ، [ كه ] به جناب اجل « امير » نشان داد .
سهشنبه ، 29 [ جمادى الاخر 1313 ه . ق . ]
2 روز است كه جنابان شريعتمداران ، آقاى « آقا حسين آقا جواد » و « آقا صادق شيخ الاسلام » و آقاى « ناظم الشريعهء همدان » و آقاى « آقا على » فرزند اسعد آقاى « آقا حسين » ، به « لتگاه » تشريف آوردند .
دو سه ساعت قبل ، حضرت اجل « امير ساعد السلطنه » ، سركار « عبد الرحمن خان » و « شريف خان ياور » و « محمد خان بيك امير آخور » را با چند نفر سوار براى دستگيرى « حسين على » نام - دزد غدّار معروف - مأمور [ به ] « مهاجران » فرمودند .
هامش
( 1 ) . آقبلاغ( Aqbolaq )نام چند روستا در استان همدان است : اولى در بخش مركزى شهرستان همدان ، در 7 كيلومترى شمال شرقى لالجين ؛ دومى مشهور به آقبلاغ آقداغ است از توابع كبودرآهنگ در دامنه شمالى كوه آقبلاغ ؛ سومى آقبلاغ مرشد از توابع بخش گلتپه شهرستان كبودرآهنگ در 77 كيلومترى آن .
آقبلاغ به معناى چشمه سفيد است ، چرا كه آق : سفيد + بلاغ : چشمه ، مىباشد . ( فرهنگ گيتاشناسى ، 3 / 30 ) .