حضرات به « مهاجران » رفتند . خدا كند كه مظفّر و منصور برگردند .
جناب « امير » ، با جناب آقاى « آقا حسين » و « شيخ الاسلام » هم به « حسينآباد » « 1 » تشريف بردند . من در خدمت آقاى « ناظم الشريعه » و آقاى « آقا على » و « آقا ميرزا محسن » و « شفيع خان ديانى » در « قصر لتگاه » نشسته ، مشغول صحبت شديم .
3 چيز از آقاى « ناظم الشريعه » براى « يادگار » ياد گرفته و حالا مىنويسم :
اول . ساختن « انفيه » ؛ و آن به اين تفصيل است : قدرى « سياه تخمه » ، « 2 » كه به زبان عرب « شونيز » مىگويند ، در توى پارچه « تنزيب » « 3 » ريخته و « تنزيب » را گره زده ، در ميان سركهء تندى بگذارند ، كه 15 ساعت « سياه تخمه » در ميان « سركه » بماند . آن وقت دربياورند [ و ] در ظرف « چينى » بريزند و در سايه بخشكانند . بعد ، نرم كرده ، استعمال نمايند ، خيلى مفيد است .
دوم . علاج « سوزاك » « 4 » كهنه ، كه عوام « سوزنك » مىگويند . پوست سبز درخت « بيد » را بتراشند . آنوقت ، پوست را ريزريز كرده ، ميان 3 كاسهء آب ريخته [ و ] با آتش ملايم بجوشانند ، كه دو قسمت « آب جوشيده » ، يك قسمت بماند و ثلث شود و صاف كنند .
بعد ، قدرى « كاتكبود » ، كه 4 يا 5 نخود باشد ، خوب نرم كرده ، از حرير گذرانده ، توى آن آب ريخته و آب را ميان شيشه كرده ، يك روز ، دو سه مرتبه بزنند . بعد ، روزى 2 دفعه ، يكى صبح ، يكى شام ، با آبدزدك « 5 » استعمال كنند ؛ ولى اين آب
هامش
( 1 ) . حسينآباد( Hoseyn abad )مركز دهستان مهاجران بخش لالجين شهرستان بهار استان همدان است در 18 كيلومترى اين شهر و 8 كيلومترى جنوب غربى كوريجان .
( 2 ) . سياه تخمه يا سياه دانه ، گياهى است از تيرهء آلالگان ، جزو دسته خربقىها كه پوشيده از كركهاى ظريف است و برخى از گونههاى آن ممكن است فاقد كرك باشد . اين گياه بهطور خودرو در اكثر نقاط و از جمله ايران مىرويد . برگهايش داراى تقسيمات باريك و گلهايش منفرد و دانهاش تيرهرنگ و سهگوش و داراى بويى مخصوص است . ارتفاع آن تا 40 سانتىمتر مىرسد و گلهايش آبىرنگاند . ( فرهنگ فارسى معين ، 2 / 1374 ) .
( 3 ) . تنزيب( Tanzib )، پارچه يا منسوج نازك و سفيد كه از آهن پيراهن سازند ، جامهاى كه در زير قبا مىپوشند ، ارخالق .
( 4 ) . سوزاك( Suz - ak )كه از واژه پهلوىSochakو به آن سوزان ، سوزنده ، سوزا مىگويند و نوعى بيمارى مقاربتى است كه در زبان فرانسوىGonocoqueگفته مىشود . در ابتداى امر قسمت انتهاى مجراى بول ( پيشاب ) ملتهب شده و ميكرب آن گونوكوك نام دارد .
( 5 ) . در اصل : آبدوزك ، با آنكه آبدزدك نام نوعى حشره است ، اما در عصر قاجار به سرنگ ( آمپول ) اطلاق مىگرديد .