از روز شنبه ، پنجم ، تا سهشنبه ، هشتم [ جمادى الاخر 1313 ه . ق . ]
هرروز در خدمت جناب اجل « امير » سر پل تازه ، كه در روى راهنگ سازجين مىساختند ، مىرفتيم . گاهى بعد از ناهار [ و ] گاهى قبل از ناهار ، و تا غروب [ در ] آنجا بوديم ؛ و بعد به « كبودرآهنگ » برمىگشتيم .
چهارشنبه ، نهم [ جمادى الاخرى 1313 ه . ق . ]
در ملازمت جناب « امير » سركار « عبد الرحمن خان » و من ، به « داقداقآباد » به ديدن و براى تسليت والده ماجده سركار معتمد السلطان « على خان سرتيپ » رفتيم . باد سردى هم مىوزيد . ناهار صرف كرده ، به « كبودرآهنگ » معاودت شد .
پنجشنبه ، دهم [ جمادى الاخر 1313 ه . ق . ]
مشغول كاغذنويسى « پسته » شده ، همه به تحريرات پرداخته شد .
جمعه ، 11 ، الى چهارشنبه ، 16 [ جمادى الاخر 1313 ه . ق . ]
متوقف [ در ] « كبودرآهنگ » بودم . جناب « امير » ، اغلب اوقاتشان صرف « حساب » بود . از جمله حسابها [ يى ] كه خيلى طول كشيد ، حساب « مقنّىها » بود ، خصوصا شبها « عروج » و « شهباز خان » مقنّى ، سجاف ديوار اتاق بودند . يكى هم مسئله ماليات باغات « سادلج » بود ، كه تمام نشد .
هرروز با سركار « حاجى حبيب الله خان » و « حاجى صادق خان » و « مهدى خان » گفتگوها مىشد ، و آخرش به جائى نرسيد . ديروز كه « سهشنبه » بود ، جناب اجل « امير » و سركار « على خان سرتيپ » و بنده ، به سر قنات « يلآباد » رفتيم . هوا هم خيلى مساعد بود .
وقت مراجعت ، نزديك [ به ] « آقتپه » ، جناب « امير » 2 مرغابى با تفنگ زدند و خيلى خوب تير انداختند .
طرف عصر ، جناب اجل ، به منزل جناب « آقا شيخ باقر كبودرآهنگى » - سلمه اللّه - تشريف بردند ، و از آنجا نزديك [ به ] غروب ، به « اميرآباد » آمديم . سركار « عبد الرحمن خان » هم مرخصى حاصل كرده ، [ به ] « عينآباد » رفتند .
پنجشنبه ، 18 جمادى الاخر [ 1313 ه . ق . ]
جناب اجل آقا « امير » ، در « اميرآباد » طرح « باغ » ريختند كه ان شاء الله در بهار آينده ، ديوارش [ را ] بكشند و باغ را هم درخت بنشانند و درياچه بسازند .
2 ساعت به غروب مانده ، از « اميرآباد » روانه شده ، به كالسكه نشسته ، رانديم . بعد از مغرب ، [ به ] سلامت وارد « لتگاه » شديم . از « اميرآباد » تا « لتگاه » 4 فرسخ و نيم مسافت