« سازنده » و « نوازنده » نبود ، و عروسى بىصدايى بود . تا عصر آنجا بوده ، بعد از صرف عصرانه و چاى ، مراجعت به منزل شد .
خدا « داماد » و « نوعروس » را باهم « موافق » و « مهربان » و عاقبتشان [ را ] « محمود » كناد .
چهارشنبه ، دويم [ جمادى الاخر 1313 ه . ق . ]
در ملازمت جناب « امير » در كالسكه نشسته ، به « قزلجه » « 1 » رفتيم . از « قزلجه » تا « كبودرآهنگ » ، سواره 2 ساعت مسافت است .
وقت ورود به « قزلجه » ديديم عروس به « داقداقآباد » مىبرند . عروس را بر اسبى سوار كرده ، چادر قرمزى به سرش انداخته [ و ] چند نفر زن الاغسوار و مرد هم بودند .
جناب اجل « امير » مشغول طراحى و خطكشى خانهء تازه شدند . استاد « محمد ميرزاى معمار » هم مشغول « ريسمانكشى » بود . 10 دست خانهء « رعيتى » طرح ريخته ، خط كشيدند .
تا غروب اين كار طول كشيد . خواستيم به « ساعدآباد » برويم ؛ چون ديروقت بود ، شب در « قزلجه » مانديم . و شب را در خدمت جناب « امير » ، مشغول تحرير كاغذهاى « پست » و تفأل از كتاب حضرت شيخ سعدى - عليه الرحمه - و صحبتهاى متفرقه شديم . و شب خلوتى راحتى خوش گذشته ، كه شب به اين خوشى ، كمتر به من گذشته [ است ] .
« قزلجه » ، از حيثيت « مكان » و « هوا » ، خصوصا در تابستان ، جاى خيلى خوبى است .
پنجشنبه ، سيم [ جمادى الاخر 1313 ه . ق . ]
صبح ، بعد از صرف چاى ، در خدمت جناب « امير ساعد السلطنه » به « ساعدآباد » آمديم . مشغول طرحريزى 10 دست خانه و عمارت رعيتى شدند . هوا ، گاهى « باران » ، گاهى « آفتاب » و خيلى خوش بود .
طرف عصر ، بعد از باران مختصر ، آفتاب خوبى شد . بعد ، يك قوس [ و ] قزح تمام ، يعنى نصف دايره ، مثل كمان در هوا نمايان شد كه به اينطور « قوس » خوش
هامش
( 1 ) . قزلجه( Qezeljeh )، دهكدهاى است از توابع بخش مركزى كبودرآهنگ در 13 كيلومترى آن و 11 كيلومترى شمال شرقى دستجرد ، در ارتفاع 1765 مترى از سطح دريا .