جناب آقاى « ميرزا هادى خان » ، وزير و منشىباشى ، مشغول تحريرات حضرت اجل افخم « امير نظام » شدم .
شب در منزل ، از « ديوان خواجه » - عليه الرحمه - تفألّى به رسيدن وصال م . خ . ق .
كردم . اين غزل آمد :
كنار آب و پاى بيد و طبع شعر و يارى خوش * معاشر دلبرى شيرين و ساقى گلعذارى خوش
الا اى دولت طالع كه قدر وقت مىدانى * گوارا بادت اين عشر ، كه داراى روزگارى خوش
عروس طبع را زيور ز فكر بكر مىبنديم * بود گر نقش ايامم به دست افتد نگارى خوش
چهارشنبه ، 19 ذى قعده 1312 [ ه . ق . ]
جناب اجل « ساعد السلطنه امير تومان » ، حضرت مستطاب اجل « امير نظام » و حضرت اشرف و الا « شاهزادهء عضد الدوله » را با جمعى ديگر ، در باغچه مشهور به « باغچهء آقا يوسف امين الرعايا » ، به صرف « ناهار » دعوت نموده بودند .
مدعوين ، از قرار ذيل تشريف آوردند :
[ 1 ] حضرت اجل « امير نظام »
[ 2 ] حضرت و الا « عضد الدوله »
[ 3 ] نواب و الا « مؤيد السلطنه حاجى محمد مهدى ميرزا »
[ 4 ] « مشكوة الملك محمد على ميرزا »
[ 5 ] افتخار الولات « خسرو خان والى »
[ 6 ] « ضياء الملك »
[ 7 ] « شريف الملك »
در چادرها [ يى ] كه اطراف حوض برپا كرده بودند ، جلوس فرمودند . صرف « ناهار » و « عصرانه » و « چاى » شده ، تشريف بردند . الحمد للّه خوش گذشت . مباشر اين ضيافت « ميرزا صادق خان سرهنگ » بود ، و الحق خوب به قاعده و منظم ، مهمانى را راه انداخت .
حال كه شب پنجشنبه ، بيستم [ ذى قعده ] است ، در منزل سركار معتمد السلطان « ميرزا رضا خان » وزير « همدان » ، به اتفاق سركار معتمد السلطان « على خان سرتيپ » و آقاى