تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
هم 2 سال قبل ، هنگام عزيمت سفر « فارس » ، اين‌جا آمده بودم . وضع « عمارت » و « باغچه » و « موبل » اتاق‌هاى اين‌جا را « مرتب » و « مزيّن‌تر » از 2 سال پيش ديدم . سركار « معتضد نظام » ، خيلى خوش‌سليقه و وضع زندگىشان « منظم » است . جناب « آقا شيخ ابو القاسم روضه‌خوان » - سلمه اللّه - برادر جناب فضائل « حاجى ملا ابو الحسن لتگاهى » هم در اين‌جا ملاقات شد .

امروز كه يك‌شنبه ، غره ذى حجه [ 1312 ه . ش . ]

است ، خيال رفتن [ به ] « قرخلر » دارم . ديروز ، « نادعلى خان » اخوى ، از شهر به « لتگاه » رفت ، كه از آن‌جا به « قرخلر » برود . 2 ساعت و نيم از « دسته » رفته ، از « سنگستان » روانه شده ، به « لتگاه » آمدم . از « سنگستان » به « لتگاه » ، 3 ساعت تمام سواره آمدم . ساعتى يك فرسخ . 3 فرسخ [ مسافت ] است . غذا [ را ] در « لتگاه » صرف [ كرده ] ، 2 ساعت به غروب مانده ، روانه « قرخلر » شدم . يك ساعت از شب گذشته ، سلامت به « قرخلر » رسيدم .

سه‌شنبه ، 17 ذى حجة الحرام 1312 [ ه . ق . ] ،

قوىئيل در « قرخلر » بودم . « محمد صادق بيك پيشخدمت » ، از جناب اجل ، آقاى « ساعد السلطنه امير » - دام اقباله العالى - پيغام آورد ، كه جناب « اجل » از « سراوك » حركت فرموده ، به « بيوك‌آباد » تشريف آورده‌اند ، و فرمودند : فلان كس ( منشىباشى ) حاضر باشد [ تا ] حين عبور از « قرخلر » ، همراه به « لتگاه » بيايند . نزديك ظهر ، جناب « امير » با اتباع و ملتزمين ، از « قرخلر » عبور فرمودند . بنده با « بنى اعمام » ، محض احترام ، بيرون ده استقبال نموديم و قربانى سر بريدند . جناب اجل « امير » [ در ] كالسكه نشسته بودند . كالسكه را نگاه داشته ، ربع ساعتى با بنده صحبت [ كرده ] و فرمايشات از سفر « بروجرد » خودشان و ملاقات حضرت اجل « نظام السلطنه » ، فرمانفرماى « عربستان » و « لرستان » و « بروجرد » و بختيارى را مختصرا فرمودند و تشريف بردند . من هم عصر ، از « قرخلر » روانه شده ، 2 ساعت از شب چهارشنبه ، 18 [ ذى حجه ] ، كه شب « عيد غدير » باشد ، وارد « لتگاه » شدم [ و ] خدمت جناب اجل رسيدم .