فوت شده [ و ] در « مسجد » فاتحه گذاشتهاند . از « درب خانه » به منزل آمدم و از آنجا به « مسجد » ، به مجلس فاتحهء آن مرحوم رفتم .
سهشنبه ، 4 ذى قعده [ 1312 ه . ق . ]
ديشب را در خانهء « حيدر خان » ، با سركار « عبد الرحمن خان » و « نادعلى خان » اخوى [ به ] سر برده ، و همانجا راحت كردم . صبح ، بعد از صرف چاى ، به « مسجد » ، به مجلس فاتحه رفتيم .
از « علما » و « اعيان » و « تجار » شهر و غيره ، زياد آمده بودند . بعد ، معتمد السلطان « على قلى خان سرتيپ » از جانب حضرت اجل « امير نظام » ، و « ميرزا رضا خان » وزير « همدان » از جانب حضرت و الا « شاهزاده عضد الدوله » براى برچيدن ختم آمده ، مجلس را ختم نمودند .
دوستان محترم ، « حاجى على اصغر » و « آقا حسين آقا » ، پسران جناب « حاجى على اكبر تاجر شيرازى » ، از « تهران » به « همدان » آمده ، عزم زيارت « عتبات » دارند و جنازهء والدهشان را همراه مىبرند . حضرات را ملاقات نموده ، از ديدارشان خيلى محظوظ « 1 » شدم .
جمعه ، هفتم ذى قعده 1312 [ ه . ق . ]
ديشب ، در منزل سركار « على خان سرتيپ » موعود بودم . معتمد السلطان « ميرزا صادق خان » ، وزير سابق « همدان » و « ميرزا رضا خان » ، وزير حاليه « همدان » و آقاى « محمد امين » خان هم تشريف داشتند .
صبح به منزل آمده ، مشغول تحرير كاغذهاى شخصى شدم . بعد ، فراش براى احضارم آمد . در خانه رفته ، حضور حضرت اجل « امير نظام » مشرف شدم . بعضى مسود [ ه ] ها براى « تهران » دادند ، نوشتم .
از آنجا به منزل سركار آقاى « ميرزا هادى خان » ، وزير و منشىباشى حضرت « امير نظام » رفته ، مشغول تحريرات « پست » شدم . آقاى « معاون الكتاب ، ميرزا عبد الله خان » ، بنده را به سركار « ميرزا هادى خان » معرفى كرد .
« ميرزا هادى خان » وزير ، اهل « گروس » ، شخص « خوشرو » و خيلى « متعارف » و « صاحب كمال » به نظر آمد . سنّا قريب 40 و ريش « مورچهپى » « 2 » داشتند .
شنبه ، هشتم ذى قعده [ 1312 ه . ق . ]
در منزل [ به ] سربردم . « محمد باقر خان » ، سرتيپ توپخانه ، پسر « مهندسباشى » آمدند .
هامش
( 1 ) . محظوظ( Mahzuz )، حظ برده ، بهرهور .
( 2 ) . در اصل : مورچپه