يكى دو ساعت نشسته ، صحبتهاى متفرقه شد . يك « كتابچه » دادند [ كه ] خواندنى بود . در محرم 1293 [ ه . ق . ] حضرت « امير نظام » به مرحوم « ناصر الملك » نوشته بودند و داراى بعضى مطالب « سياسيّه » بود .
شب چهارشنبه ، 12 [ ذى قعده 1312 ه . ق . ]
مهتاب شب خوب و هواى معتدل بود . در خدمت جناب « ميرزا سيد تقى خان لشكرنويسباشى » ، 3 ساعت از شب گذشته ، در صحبت ايشان گذشت و خوش گذشت .
اين جناب « ميرزا سيد تقى خان » را در 14 سال قبل ، كه در « گيلان » ، وزير « عبد الله خان والى » بود ، در سفر اول كه به « فرنگستان » مىرفتم ، در « رشت » و « انزلى » ايشان را ملاقات كرده ، آشنا شده بوديم .
روز سهشنبه ، تغيير منزل داده ، به « حصار خلوت » آمديم و « آقا ميرزا اسد الله » شروع به درس كرد .
چهارشنبه ، 12 ذى قعده [ 1312 ه . ق . ]
جناب اجل ، آقاى « ساعد السلطنه امير » ، از « لتگاه » به شهر تشريف آوردند . حضرت اجل « امير نظام » و حضرت و الا « شاهزاده عضد الدوله » ، دو روز است به « سنگستان » « 1 » به ضيافت تشريف بردند .
صبح ، خدمت جناب « ميرزا هادى خان وزير » رفتم . سركار آقاى « معاون الكتاب » هم بودند . مشغول صحبت بوديم [ و ] آقاى « معاون الكتاب » گفتند : « حال من و شما بالفعل ، به حال كاتبان اردوى مغول مىماند . »
قرار شد هروقت باهم مكاتبه كنيم ، عنوان « كاتب اردوى مغول » را بنويسيم . اين مضمونى است كه مرحوم « قائم مقام » به خلد آشيان « عباس ميرزا نايب السلطنه » نوشته ، كه : « تا كى در بيابانها ، مسخرهء « غول » و « كاتب اردوى مغول باشم ؟ »
جمعه ، 14 ذى قعده [ 1312 ه . ق . ]
كه روز « پست » است ، تا ظهر مشغول تحريرات « پسته » جناب اجل ، آقاى « امير ساعد السلطنه » بودم .
بعد از ظهر هم « فراش » آمد . از « درب خانه » احضارم فرموده بودند . به منزل
هامش
( 1 ) . سنگستان( Sangestan )ده كوچكى است از توابع بخش مركزى شهرستان همدان و در 5 / 7 كيلومترى اين شهر ، در دره جنوبى كوه شيخ معروف .