سركاران « عبد الرحمن » و « طاهر خان سرتيپ » و « محمد حسن خان سرهنگ » ، بعد از ختم مجلس فاتحه « دوست على خان » مرحوم ، به « لتگاه » آمدند . « محمد حسن خان سرهنگ » ، سه چهار روز براى پرستارى من ماند .
احوال من قدرى كه بهتر شد ، به « قرخلر » رفت .
يكشنبه ، 11 شوال 1312 [ ه . ق . ]
است . دو روز است خوردن « دوا » را ترك كرده و احوالم الحمد للّه بهتر است . تا مقدّر چه باشد .
ديشب « يوسف على » ، از شهر آمد . پاكتى از سركار عمدة الامراء ، « آقا تقى خان » ، پيشخدمت خاصهء همايونى از « تهران » ، و پاكتى از « تقى خان » اخوى از « شيراز » آورد .
كاغذها را خوانده ، امروز به توسط « يوسف على » براى « محمد حسن خان » اخوى فرستادم .
چهارشنبه ، 14 شوال 1312 [ ه . ق . ]
صبح ، جناب جلالتمآب اجل ، آقاى « ساعد السلطنه امير » - مد ظله - به توسط « ميرزا جواد خان سرهنگ » كالسكه به شهر فرستادند ، كه نواب اشرف و الا « عضد الدّوله » ، حكمران « همدان » و جناب امير الامراء و العظام « عبد الحسين خان امير تومان » ، فرزند اسعد حضرت اجل « امير نظام » ، فرمانفرماى ايالات « مركزيّه » ، به « دلتگاه » تشريف بياورند .
2 ساعت به غروب مانده ، حضرت و الا « شاهزاده » و آقاى « امير تومان » با جمعيت زياد تشريف آورند .
سركار عمدة الامراء و العظام « فضل الله خان انتصار الملك » و سركار « على خان ميرپنج اسدآبادى » و جمعى از صاحبمنصبان « كرمانشاهى » و « گروسى » ، قريب [ به ] 300 سوار ، وارد « لتگاه » شدند .
آقاى « ميرزا صادق خان سرهنگ » ، به رياست ميزبانى واردين ، و « محمد خان آجودانباشى » هم به جابهجا كردن سوارها ، مأمور بودند . و تمام مردم را « شام » و مالهاشان را « عليق » به قاعده دادند .
بنده به واسطهء « ضعف بنيه » و « ناتوانى » از منزل بيرون نيامده ، با صحبت سركار « حاجى ميرزا جعفر خان شيرازى » كه اينجا مهمان است ، [ به ] سر برده ، دو ساعتى شب « غذا » صرف كرده ، راحت نمودم .