« شمس » تحويل « حمل » شد ، كه اول سال « قوىئيل » ( سال گوسفند ) تركى است .
در « قصر لتگاه » ، در خدمت جناب اجل « ساعد السلطنه امير » و سركار اميرزاده ، آقاى « حسين قلى خان ميرپنج » و جناب « حاجى ملا ابو الحسن لتگاهى » و سركار « نجف على خان سرهنگ خدابندلو » و جمعى ديگر نشسته و خوانچهء « هفتسين » از « سبزهجات » و « حبوبات » و « شيرينى » چيده در اتاق گذارده ، و آداب سال تحويل از خواندن ذكر « يا مقلّب القلوب » و « برنج » و « گندم » و « جو » و « سكّهء پول » دست گرفتن و به شمايل مبارك حضرت ولايت مآب نگاه كردن ، به عمل آورديم .
بعد از تحويل سال ، جناب « امير » به رسم عادّيه ، « پول تحويل » به حضّار مجلس دادند .
از « ديوان خواجه » « 1 » و « شيخ » « 2 » - عليهما الرّحمه - « تفأل » زده ، صحبتهاى متفرّقه كرديم الحمد لله كه خوش گذشت و ساعت 7 از شب گذشته ، مجلس متفرق شده ، هركس به منزل خود رفت .
« ناد على خان » اخوى هم ديروز به « قرخلر » رفت .
روز بيست و هشتم رمضان ، « قصر لتگاه » آتش گرفت و الحمد لله به خير گذشت .
زود آتش را خاموش كردند و چندان آسيبى نرسيد .
شب 29 رمضان ، احوال من « منقلب » [ گرديده ] و « بسترى » شدم . دو سه روز به « مداوا » و « تعليل غذا » خواستم بگذرانم ، كه خود را به دست « طبيب » نينداخته باشم ، ممكن نشد . جناب جلالت مآب اجل آقاى « امير » فرستادند از « همدان » ، حكيم عزيز نام يهودى را براى معالجه آوردند .
6 روز [ در ] « لتگاه » ماند و مرا معالجه كرد و رفت .
در اين « ناخوشى » ، خيلى صدمه كشيدم . سركار « على خان سرتيپ » و « شريف خان ياور » هم به حمد لله ، به سلامتى از زيارت « معصومه قم » مراجعت نمودند .
روز غرّه شوال ، كه « عيد فطر » بود و من هيچ حالت نداشتم ، با سركار « مهدى قلى خان » در باغ « لتگاه » قدم مىزديم .
كاغذى از « محمد حسن خان سرهنگ » اخوى از « قرخلر » رسيد ، كه خبر فوت ناكام « دوست على خان » پسر عمو را نوشته بود . از اين خبر ، خيلى متأثر شدم . « دست على خان » ، سنّش 35 الى 36 و جوان خيلى سالمى بود ، خداش بيامرزد .
هامش
( 1 ) . حافظ شيرازى .
( 2 ) . سعدى شيرازى .