شب دوشنبه ، دهم شوال المكرم 1312 هجرى « 1 »
سال « قوىئيل » ، مطابق 1895 مسيحى است . در قريه « لتگاه » ، من قراء « همدان » هستم ، و سرگذشت خود را از 19 شعبان 1312 [ ه . ق . ] ، الى هذه السّاعه ، به واسطهء ناخوشى مزاج و موانع ديگر ننوشتهام . حالا مىخواهم وقايع عمدهء اين ايام گذشته را محض يادداشت بنويسم .
19 شعبان ، از « لتگاه » به حالت ناخوش به « قرخلر » ، مسكن اصلى خود آمدم .
سركار « عبد الرحمن خان » و « نادعلى خان » اخوى هم از « لتگاه » تا « قرخلر » همراه بودند .
وقت ورود به « قرخلر » ، چون از سفر « فارس » برگشته بودم ، بنى اعمام گرام و رعايا جلو آمده بودند .
فرزندى « هاشم » را هم « فضل الله خان » پسر عمو ، سواره بغل گرفته ، [ به ] استقبال آورده بود . بههرحال ، وارد خانه شدم . چندين روز كه در « قرخلر » بودم ، ناخوش و مشغول مداوا بودم .
در اواخر شعبان ، از « همدان » خبر رسيد كه جناب « حجة الاسلام حاجى ميرزا حسن شيرازى » - اعلى الله مقامه - در « سرّ من رأى » ، در 25 شعبان ، لبّيك حق را اجابت فرمود ، [ و ] طاير روح مقدّسشان به شاخسار جنان ابدى پرواز نمود .
اين خبر محنتانگيز ، اسباب تأسف همهء مردم اسلام و مصيبت عالمگير شد . در تمام « شهرها » و « قصبات » مملكت « ايران » ، از قرار اخبار « تلگرافى » و « مكتوبى » ،
هامش
( 1 ) . قوىئيل ، سال گوسفند .