تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
مىگويند - از « قزوين » و جاهاى ديگر ، با كمال زحمت و سختى به « رشت » مىبرند . امروز « باران » ايستاده [ است ] . حالا خيال حركت و رفتن به منزل « رستم‌آباد « 1 » » است . مال مكارىها و خودشان ، كه از طرف « رشت » مىآيند و به « تهران » و جاهاى ديگر مىروند ، همه غرق « گل » شده [ و ] از سرتاپا گل آلوده‌اند . اهالى عوام « رشت » ، بدحرف و بىادب هستند . « 2 » يك ساعت از ظهر گذشته ، از « امام‌زاده هاشم » راه افتاده ، نزديك يك فرسخ آمديم ، تا پاى كوه رسيديم ، كه « سفيدرود « 3 » » نمايان شد و راه خوب بود ؛ اگرچه فرنگىها ( روس‌ها ) كه راه شوسه از « انزلى » به « قزوين » [ را ] مىسازند ، قسمت بيشتر اين راه را ساخته و مشغولند ، ولى هنوز ناقص است و تمام نشده [ است ] . در راه ، دو سه جا ، پل شكسته [ است ] . بارهاى الاغ‌دارهاى بيچارهء جان‌سخت ، در عرض راه ، ميان « گل » و « باتلاق » افتاده [ و ] مكارهاىها « يا حضرت عباس ، يا حضرت عباس » گويان ، نالان و حيران ، به حالت سرگردانى مانده بودند . خيلى دلم به حالشان سوخت . از قضا ، بار « رفيق راه » من هم افتاد . به‌قدر يك ساعت طول كشيد كه با نهايت زحمت ، در جاى سراشيب كه « جنگل » و « باتلاق » و « گل » بود ، دوباره بارش را به گرده « مال » گذاشت . به‌هرحال ، به هزار جان كندن ، به « رستم‌آباد » رسيديم .

[ رستم‌آباد ]

از « امام‌زاده هاشم » تا « رستم‌آباد » در 5 ساعت آمديم . مىگويند 3 فرسخ است ، ولى بىشبهه 4 فرسخ است . در « چاپارخانه » منزل شد . اين نقطه ، چندان باران نيامده [ و ]
هامش
( 1 ) . رستم‌آباد( Rostamabad )شهر كوچكى است از توابع بخش مركزى شهرستان رودبار گيلان ، كه در آبان‌ماه 1385 ه . ش . 3238 خانوار و 110 ، 12 نفر جمعيت داشته است . ( 2 ) . « شهر رشت خيلى آباد است ، ولى به حسب عمارات ، چندان شهريت ندارد . . . بسيار بدلهجه‌اند . » ( سفرنامه سيف الدوله ، 36 ) . ( 3 ) . سفيدرود( Sefidrud )، رودى است دائمى ، كه در استان‌هاى گيلان ، زنجان ، آذربايجان شرقى و كردستان جارى است . طول آن 765 كيلومتر مىباشد و ارتفاع سرچشمه آن ( در 30 كيلومترى سنندج ) 2300 متر و ارتفاع ريزش‌گاه 25 - متر است و سرانجام در شمال كياشهر به درياى خزر مىريزد . ( رودها و رودنامه ايران ، 273 - 275 ) .
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 178 | هارون وهومن