چهارشنبه ، 19 ربيع الثانى [ 1316 ه . ق . ]
در « رشت » مقيم [ هستم ] و به « تلگرافخانه » رفته ، به « تهران » و « همدان » ، ورود خود را تلگراف كردم . باران هم متصل مىآيد .
پنجشنبه ، بيستم ربيع الثانى [ 1316 ه . ق . ]
بعضى كاغذها به « تهران » و « همدان » و « عربستان » نوشتم .
بعد ، با « ميرزا باقر خان » ، پسر سركار « ميرزا على رضا خان » ، سرتيپ پستخانه ، به اتفاق ، در اين گل و شل كوچ [ ه ] ها به گردش رفته ، تا « تلمبار » ( نوغان ) كرم ابريشم مال يونانىها رفته [ و ] تماشا كردم . دستگاه مفصلى [ است ] .
از قرارى كه گفتند اين يك دستگاه « تلمبار » ، روزى 100 نفر عملهء مرد و 150 نفر « زن كارگر » دارد . جاى زن و مرد ، على حده است . مردها را روزى 2 قران [ و ] زنها را نفرى يك قران يا 18 شاهى پول سياه اجرت مىدهند .
چندين از اين قسم دستگاههاى « نوغان » ، يونانىها در « رشت » داير كرده و اسباب خيلى آبادى شدهاند ، و خيلى هم « فايده » مىبرند .
جمعه ، 21 ربيع الثانى [ 1316 ه . ق . ]
در « رشت » مقيم و متفكرم .
طرف عصر ، سركار « ميرزا جواد خان » ، نايب املاك « رشت » جناب اجل « ناصر الملك » به ديدن آمد .
يكى دو ساعتى با صحبت ايشان گذشت . و قرار حركت من از « رشت » به « همدان » داده شد . دو سه نفر « همدانى » ، رونده هستند . بنا شد من هم با آنها بروم . تا چه شود .
از مهربانى « ميرزا جواد خان » ممنون شدم .
بعد از رفتن « ميرزا جواد خان » رفقاى تهرانى ، « آقا ميرزا محمد » و « آقا ميرزا حسين تاجر » كه از « بادكوبه » تا « رشت » همراه بودند ، ديدن از من كردند . ساعتى هم با ايشان به صحبتهاى متفرقه گذشت .
3 روز است لاينقطع در « رشت » باران مىآيد . از كثرت گل كوچ [ ه ] ها ، از منزل نمىشود بيرون آمد . شهر به اين سبز و خرمى ، به جهت كثافت كوچ [ ه ] ها ، كه مثل « منجلاب » است ، حركت و گردش غير مقدور است .
چهار پنج سال است كه به واسطهء عوض شدن « تخم كرم پيله ابريشم » ، « نوغان »