در « پطروفسك » معطل [ بوده ] و حال خوشى هم ندارم . اگر اين جوان « انگليسى » ، « مستر اوكدور » ، كه از اهل « اسكاتلند « 1 » » است ، اينجا نبود و مصاحبت با من نمىكرد ، خيلىخيلى به من بد مىگذشت .
از قرار تقرير همين جوان عزيز ، كار راهآهن از « پطروفسك » تا « بادكوبه » ، كه تقريبا 300 « ميل » است ، به اتمام رسيده ، ولى هنوز مسافر قبول نمىكنند [ و ] سال آينده اين خط راهآهن هم براى مسافر مفتوح خواهد شد .
خطوط « شمندوفر « 2 » » راهآهن ، در همه جاى دنيا اسباب « ترقى » و « آبادى ولايت » و مايهء « مكنت » اهل آنجا شده است . هزار حيف كه « ايران » از اين نعمت بالفعل محروم است .
« فتح الله يوف » ايرانى را كه اصلش « آذربايجانى » و در « پطروفسك » تجارت دارد ، ديدم . نيم ساعتى با او صحبت كردم .
از قرار تقرير ، او 28 سال است در اينجا مشغول تجارت است و تقريبا 000 ، 800 « روبل « 3 » » روسى مكنت دارد . آدم « خوب » و « غيرتمندى » به نظر آمد . از جهت عقب ماندن « ايران » و « ايرانىها » در همهچيز از ساير مملكتهاى دنيا ، خيلى اظهار تأسف مىكرد .
« مستر اوكدور » ، كه با من « مصاحب » و « آشنا » شده بود ، از « پطروفسك » رفت ؛ و به جاى او « مستر پنكى » انگليسى آمد . با او هم آشنا شدم . « مستر پنكى » از « لندن » آمده و به « بادكوبه » مىرود . در « بادكوبه » تجارت دارد [ و ] آدم مهربانى است .
حضرت « سردار اكرم » ، والى حاليّه « عربستان » را شب در خواب ديدم .
خوشحال بودند [ و ] به من مىفرمايند : شما مىخواهيد كه از متعلقين خود دست بكشيد و با من باشيد . مىخواستم عرض كنم ، كه از خواب بيدار شدم . نايب فراشخانه [ را ] كه در « شيراز » ديده بودم و در خدمت « سردار اكرم » در « شيراز » بود ، در پيش « سردار » ديدم [ كه ] قباى ترمه [ در ] بر كرده و كلاه بلند پوستى هم گذاشته [ است ] .
هامش
( 1 ) . اسكاتلند( Scotland )، يكى از بخشهاى چهارگانه بريتانياى كبير( Great Britain )در شمال انگلستان ، كه 790 ، 78 كيلومتر مربع ( 420 ، 30 ميل مربع ) وسعت و 400 ، 078 ، 5 نفر ( در سال 2004 م . ) جمعيت داشته است . مركز آن شهر ادينبورگ( Edinburgh )مىباشد . اخيرا زمزمههايى جدى براى كسب استقلال از بريتانيا در اين منطقه شنيده مىشود .
( 2 ) . شمندوفر( chemin de fer )، راهآهن .
( 3 ) . روبل( rubl )، واحد پول روسيه ، كه در فرانسوىroubleنوشته مىشود و يك دهم « چرونتس » است .
( فرهنگ فارسى معين ، 2 / 1186 ) .