[ روستوف ]
2 ساعت به ظهر مانده ، ترن « 1 » « كالسكه بخار » به شهر « روستوف » رسيد . در اينجا باز « واگون » عوض شد .
شهر « روستوف » ، در كنار رودخانه واقع شده و جاى باصفايى است . جهاز زيادى در رودخانه ديده شد . گفتند : كار اين « جهازات » حمل « گندم » و « حبوبات » است .
جوان « روسى » ، كه زبان « انگليسى » مىدانست و از ديروز « همصحبت » من بود ، اينجا پياده شد . من به « واگون » ديگر ، كه به « پطرافسك » مىرود ، نقل كردم .
چند دقيقه گذشت . خانمى آمد [ و ] همسفر شد . از خانم پرسيدم : زبان « فرانسه » مىدانيد ؟ ، گفت : مىدانم . از من بهتر « فرانسه » حرف مىزد . خداوند ، باز « همزبان » فرستاد . يكى رفت ، ديگرى آمد .
« مدم » آلمانى است . يك كتابى در « وارشو » خريده بودم كه مكالمهء « آلمانى » به « انگليسى » بود . فرصت [ را ] غنيمت دانسته ، چند دقيقه در « واگون » اوقات خود را صرف ياد گرفتن زبان « آلمانى » كردم .
يك ساعت به ظهر مانده ، « واگون » از « روستوف » حركت كرد .
بعد از يك ساعت ديگر ، « واگون » به يك « استاسيون » رسيد [ و ] چند دقيقه ايستاد . خانم « آلمانى » هم وداع نمود و رفت .
در اين يك ساعت « همصحبت » خوبى بود . خوش درخشيد ، ولى دولت مستعجل بود ؛ اما يك زن و شوهر خيلى پيرى هم كه در اتاق « واگون » با من بودند ، نرفتند .
پيرزن « 2 » در روى تخت دراز كشيد و پيرمرد - شوهرش - هم مشغول خوردن « مرغ پخته » و « خاويار » ( تخم ماهى ) و نوشيدن « وتكا » « 3 » شد . تقريبا 2 ساعت « خوردن » و « نوشيدن » اين پيرمرد طول كشيد .
از « وارشو » تا « روستوف » ، واگونها و استاسيونها ، همه « معتبر » و « خوب » بودند .
از « روستوف » به آنطرف ، تغيير كرده ، مسير دو قسمت و كثيف شد . آن « 4 » زن و
هامش
( 1 ) . در اصل : ترين
( 2 ) . در اصل : پيرهزن
( 3 ) . وتكا يا ودكا( Vodka )، قسمى نوشابه الكلى كه از حبوبات مىگيرند و در روسيه متداول است ، عرق روسى . ( فرهنگ فارسى معين ، 4 / 3441 ) .
( 4 ) - بالاى صفحه آمده است : « بقيه روزنامهء سهشنبه ، 30 آگست 1898 [ م . ] ، مطابق دهم ربيع الثانى 1316 هجرى ، در مراجعت از فرنگستان به ايران [ در ] خاك روسيه » .