تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
« فرنگستان » مىرود ، اين اوقات ، قبل از وقت ، بليت كشتى مىگيرد . به‌هرحال ، از قرارى كه شنيدم ، جهاز « ابانا » ، حامل يك « لك » - هر لك 000 ، 100 است - و 000 ، 70 « پيپ » نفت « 1 » بود ، كه به « كراچى » وارد كرده است . « كراچى » واقعا بندرگاه خيلى معتبرى شده است . « آفيس » ها و « انبار » هاى معتبر و « واگون » هاى بخارى براى باركشى ، زياد درست كرده است . در شهر هم بناهاى خوب ، از « خانه » و « دكان » و « خيابان » هاى وسيع ، به طرز « فرنگستان » احداث كرده‌اند ، ولى اغلب خان [ ه ] ها و آفيس‌ها ناتمام بود و مشغول اتمام بودند . شهر و بازار قديم « كراچى » ، « كثيف » و « تنگ » است . اهالى اين‌جا اغلب « هندو » و كمتر از « فارس » هستند . كارگر و عمله ، تماما « هندو » هستند و على الاتصال كار مىكنند . در واقع ، فرنگىها « كارفرما » و اهالى اين‌جا « مزدور » ند . مردهاى « هندو » ، اغلب ميان دو ابروشان [ را ] رنگ قرمز ماليده بودند . زن‌هاشان هم « حجاب » ندارند . كلاه‌هاى انواع [ و ] اقسام ، در سر آدم‌هاى مختلف ، در اين‌جا ديده شد . چندين قسم « عمامه » ، چندين قسم « كلاه » ، « فرنگى » ، « افغانى » ، « هندى » و « تركى » ، « فارسى » و مثل « عرقچين » . . . « 2 » ايران ، كه زمان قديم زن‌هاى « عراق » ايران سرمىگذاشتند [ و ] گل‌دوزى منقش دوخته ، مردها سرمىگذارند . مردهاى « هندو » ، شلوار و تنبان هم ندارند ، مثل « قطيفه » ، پارچه سفيد [ ى ] را پاى خودشان پيچيده‌اند . زن‌هاى « هندو » ، پاپتى و خلخال نقرهء خيلى كلفت دارند . از دماغ‌شان - مثل زن‌هاى عرب - از نقره و طلا ، به بزرگى « نعل اسب » يا كوچك‌تر ، چيزى مىآويزند يا به دماغ‌شان مىچسبانند . يك روز هم ، محض اداى تكليف ، به ديدن « قونسول كارگزار دولت عليه ايران » رفتم . مسافت زيادى [ را ] با كالسكه طى كرده ، به « قونسول‌خانه » رسيدم . يك خانهء محقر كاسبانه ديدم . يك جوانى ، راه اتاق نشان داد [ و ] رفته ، نشستم . يك تصوير كوچك از اعليحضرت اقدس همايون « مظفر الدين شاه » - خلد الله ملكه - در ديوار اتاق نصب شده بود . سه چهار صندلى و يك ميز هم بود . بعد از سه چهار دقيقه ، شخصى آمد [ كه ] ريش و زلف انبوهى داشت . معلوم شد « قونسول » است . اسمش را پرسيدم ، گفت « ميرزا صادق » است . از شكل و وضع ، به
هامش
( 1 ) . در اصل : نفط ( 2 ) . ناخوانا .