مىرود . اين خبر را « فوز عظيم » دانسته ، به اتفاق ايشان رفتم ، « كشتى » را ديدم و پسنديدم . قرار شد پول بدهيم [ و ] بليت بگيريم .
در اين كشتى بهجز « فرست كلاس « 1 » » و « ديك « 2 » » كه عرشهء كشتى باشد ، سكوندكلاس « 3 » نبود . « قمرهء اول » ، نفرى با خوراك ، از « كراچى » به « ليورپول » 600 روپيه ، بدون خوراك 500 روپيه طىّ شد .
پول « روپيه » بهقدر كفايت ندانستيم و هرچه پول همراه بود ، « ليرهء عثمانى » بود .
خواستم « ليرهء عثمانى » را با « روپيه » عوض كنم ، نگرفتند و به قيمت نازل مىخواستند . گفتند در اين ملك رواج نيست .
بههرحال ، با هزار زحمت و تحقيقات زياد ، از بانكهاى مختلف ، از يك « صرّاف » كه زرگر هم بود ، ليرهء عثمانى » را از قرار 13 روپيه و نيم عوض كردم . ليره را به قيمت طلا خريد .
بعد از قطع عمل بليت ، عصر سهشنبه ، 22 [ شوال 1315 ه . ق . ] ، از كشتى « چندا » به جهاز « سيتىلين » نقل كرديم . اين كشتى ، از هر حيثيت ، از آن كشتى كه بوديم ، بزرگتر و معتبرتر و بهتر است .
يك رجحانش اين است كه اين كشتى « چراغ الكتريكى » دارد و آن نداشت . غذا هم خيلى بهتر از آن كشتى مىدادند . در اين كشتى ، چند نفر مسافر هم از « زن » و « مرد » هستند كه همه با صاحبمنصبان بزرگ اين كشتى در سر وقت غذا حاضر مىشوند .
جناب « ساعد السلطنه » ، كه هيچ از اين قسم غذا خوردن و زن و مرد باهم دور ميز نشستن را نديده بود ، خيلى تعجب مىكردند . بعد از اين ، وضعهاى نديده خيلى خواهند ديد .
چهارشنبه ، 23 شوال [ 1315 ه . ق . ]
[ كراچى ]
به اتفاق « كپيتان اسنو » كالسكه نشسته ، به شهر « كراچى » ، « 4 » براى گرفتن لباس رفتيم .
هامش
( 1 ) .First class.
( 2 ) .deck.
( 3 ) .Second class.
( 4 ) . كراچى( Karachi )شهرى است در جنوب جمهورى اسلامى پاكستان( Pakistan )و مركز ايالت سند( Sind )بر ساحل درياى عرب . در گذشته اين شهر يك بندر كوچك ماهيگيرى بود ، اما امروزه مهمترين مركز صادرات و واردات و كشتيرانى و صنايع و توريسم پاكستان محسوب مىشود و در سال 1998 م .
265 ، 269 ، 9 نفر جمعيت را در خود جاى داده بود .