تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
تلگرافى هم از ورود به « كراچى » از قول جناب « ساعد السلطنه » ، به توسط « ملك التجار بوشهر » ، به حضرت « سردار اكرم » ، والى « عربستان » نوشته ، به « تلگراف‌خانه » داديم مخابره نمايند . هر لفظى يك « روپيه » و 4 آنه « 1 » ، تقريبا 7 قران پول ايران مىشود . بعد از آن ، به دكان رفته ، پارچه انتخاب كرده ، داديم در همان دكان « خياط » بود ، لباس براى جناب « ساعد السلطنه » و « احمد خان » و من بدوزد . اندازه گرفت [ و ] قرار داد 2 روزه هم بدهد . از لنگرگاه « كراچى » تا شهر يك فرسخ مسافت است . كرايه رفتن و برگشتن « كالسكه دو اسبه » از « لنگرگاه » تا شهر « كراچى » 3 الى 4 « روپيه » است .

شنبه ، 26 شوال [ 1315 ه . ق . ]

مطابق 18 مارچ ماه 1898 مسيحى است . پنج شش روز است در « كراچى » معطل هستيم كه كشتى « سيتىلين » بارگيرى خود را تمام كند و حركت نمايد . در اين چند شب و روز لاينقطع از سه چهار طرف بار « گندم » و « پشم » و « پنبه » با « جرّ اثقال » داخل انبارهاى اين كشتى مىكنند و تمام نمىشود . چندين انبارها و گارىهاى دودى در اين لنگرگاه « كراچى » ، پراز « گندم » در « كراچى » ديده شد ، كه انسان در حساب آن عاجز است . از قرار تقرير « كپيتان » ، 4220 تن « انگليس » كه هر « تن » عبارت از 3 خروار و 20 من تبريز مىشود ، كه 800 ، 12 خروار « گندم » باشد ، بار به اين كشتى آورده‌اند . اقلا 200 خروار هم « پشم » و « پنبه » و « متفرقه » آوردند ، كه 000 ، 13 خروار ، محمول اين كشتى است . چندين جهازات بزرگتر از اين كشتى هم در « كراچى » لنگر انداخته [ و ] اغلب بارشان را « گندم » مىگرفتند . از جمله يك كشتى انگليس موسوم به « ابانا » [ بود ] ، رفتم ، ديدم ، بلكه بشود با آن كشتى به « انگلستان » بروم . « كپيتان » آن كشتى گفت هرچه « قمره » بود ، گرفته‌اند . [ و ] ديگر « قمرهء » خالى نداريم به واسطهء ناخوشى « طاعون » و « اغتشاش » « بمبائى » - كه در اين نزديكى ، مسلمان‌ها سه چهار نفر از فرنگىها را كشته‌اند - اغلب فرنگىها كه در « بمبائى » هستند ، مىآيند به « كراچى » و به « اروپ » مىروند . به اين واسطه ، هركس [ به ]
هامش
( 1 ) . آنه( ane )كه هندىهاannaمىگويند ، يك شانزدهم روپيه است .