« سردار اكرم » مشرف شدند .
معلوم شد كه از « عتبات عاليات » ، همراه اندرون جناب مستطاب اجل آقاى « حسام الملك » و سركار « غلام على خان » ، پسر كوچك « حسام الملك » و جناب « افتخار الملك » به « بصره » آمده ، و از راه « بوشهر » ، خيال رفتن [ به ] « همدان » دارند .
از ملاقات آقاى « عنايت السلطنه » ، كه نعمت غير منتظره بود ، خيلى مسرور شدم .
جناب « آقاى سيد زين العابدين » ، معلم آقاى « غلام على خان » هم همراه « عنايت السلطنه » آمده بود .
چون بهواسطهء قرانتينهء « عثمانى » ، رفتن از « فيليه » به « بصره » مشكل و ممنوع است ، « حضرت ايالت » فرمودند [ كه ] يكى از جهازهاى عمدة الامراء العظام ، « شيخ خزعل خان » را ببرند در نزديك قرانتينه نگاه دارند ، و از آنطرف هم « حضرات » با « بلم » بيايند به « جهاز » نشسته ، به « فيليه » بيايند ، تا قرار رفتنشان را به « همدان » بدهند .
قرار شد جناب آقاى « ساعد السلطنه » و بنده ، يكشنبه آينده با جهاز نيل انگليسى به « بوشهر » و از آنجا به « فرنگ » برويم . تا خدا چه خواهد .
چهارشنبه ، 9 شوال [ 1315 ه . ق . ]
بعد از صرف چاى ، با « آقا ميرزا محمد على خان مستوفى » و « يوسف خان صندوقدار » به قصد « گرمابه » به « بلم » نشسته ، به « صاحبقرانيه » و « محمّره » مىرويم . الان در روى آب « بلم » در سير و هوا « ابر » است [ و ] نسيم خنك هم مىوزد .
بههرحال ، بعد از استحمام ، [ به ] منزل « رحمت الله خان عميد الوزاره » ، كارپرداز « محمّره » رفته ، ناهار مأكول مفصلى در آنجا صرف شد ، و خوش گذشت .
طرف عصر به « فيليه » برگشتيم . آب شط « كولاك » و « متلاطم » بود . بلم به صعوبت از دماغهء شط گذشت . در نزديك « فيليه » ديديم جهاز « ايران » ، كه براى آوردن اهل و عيال جناب اجل « حسام الملك » و آقاى « افتخار الملك » نزديك « بصره » برده بودند ، وارد شدند .
پنجشنبه ، دهم شوال [ 1315 ه . ق . ]
باد تندى بود . مشغول تحريرات متفرقه و پذيرايى جنابان « عنايت السلطنه » و « افتخار الملك » بودم .