مثل ديروز ، هوا منقلب گشت .
شنبه ، دوازدهم شوال [ 1315 ه . ق . ]
حضرت « سردار اكرم » ، والى « عربستان » و « بختيارى » ، با تشريفات لازمه به « عمارت صاحبقرانيّه » براى « خلعتپوشان » تشريف بردند . جهازهاى « ايران » و « كارون » و « ناصرى » ، همه پراز جمعيت « عرب » و « عجم » بود .
وارد « عمارت صاحبقرانيّه » شدند و [ به ] « بالاخانه » تشريف بردند ، و به مباركى خلعت تنپوش مبارك همايونى را زيب پيكر نمودند . فرمان مهر لمعان مبارك ، كه براى بقاى حكومت سال نو « عربستان » شرف صدور يافته بود ، « آقا رضاى مستوفى » قرائت كرد .
در دو اتاق هم « شيرينى » و « شربت » چيده بودند .
جنابان « صمصام الملك » ، « ساعد السلطنه » ، « غلام على خان عنايت السلطنه » ، « افتخار الملك » ، « احتشام الممالك » ، امير قلى خان بختيارى » ، « مهدى خان فراشباشى » ، « جناب عميد الوزاره » و « شيخ خزعل خان » و « آقا رضا مستوفى » و « ميرزا حمزه » و جمعى ديگر حضور داشتند ، ولى هر كس با لباس معمول آمده بودند [ و ] رسمانه نبود .
بعد از فراغت بنده برحسب فرمايش ، [ به ] منزل « ويس قونسول انگليس » رفتم ، كه اسم ويس قونسول « مستر مكدووال » « 1 » بود . آدم خوشمشرب ديدم . پس از نيم ساعت توقف ، مراجعت كردم .
قرار رفتن حضرات متعلقان جناب اجل آقاى « حسام الملك » را به « همدان » ، بعد از مشاورات و مذاكرات زياد ، منتهى به « استخاره » از « كلام الله مجيد » [ شد ] . استخاره نمودند و از راه « چول » و « لرستان » روانه كردن « خوب » آمد ، كه با استعداد « سرباز » و « سوار » و تعهد « مهر على خان سرتيپ سگوند » ، ان شاء الله روانهشان كنند و رفتن از راه « بوشهر » را موقوف داشتند .
شب يكشنبه ، 13 شوال [ 1315 ه . ق . ]
مطابق ششم مارس ماه 1898 مسيحى به سلامتى و توفيق يزدانى ، 3 ساعت از شب گذشته ، در خدمت جناب آقاى « حسين قلى خان ساعد السلطنه » ، من و « احمد خان سلطان خدابندلو » ، بعد از وداع از حضور حضرت اجل « سردار اكرم » و ساير ملتزمين و
هامش
( 1 ) . « مستر مكدووال » بعد از چند سال ، از « عربستان » به قونسولگرى كرمانشاه مأمور شد . 2 سال است كه در « كرمانشاهان » مقيم و مأمور است . ( حاشيه مؤلف )