عبد الباقى ، كه از « سادات طباطبايى » و اهل « اصفهان » است ، و به « ازمير » « 1 » بنا دارد برود ، پياده شد ، در گرد شهر گردش [ كردم ] ، تا آنكه منزل « حاجى سيد على آقا » رفته ، ساعتى به صحبت محبّت رفع خستگى شد .
« سيّد » ، بسيار مؤدب و خوشمشرب و در زمرهء تجار معروف محسوب و با « ميرزا عبد الباقى » نسبت نزديك دارند ، ولى از هم دورند .
« طرابوزن » ، واقع از شهرهاى خوب دولت « عثمانى » است . در دامنهء كوه و كنارهء درياى سياه اتفاق افتاده . باغات خوب و عمارات پاكيزه و ميوههاى خوشطعم و مزه ، و « مساجد اسلامى » و « معابد گرجستانى » و گرماب [ ه ] هاى باروح و ريحانى دارد .
مردمش « تركزبان » و غالب از كمالات انسانيت بىنشان [ هستند ] . خاكش حسن خيز و هوايش طربانگيز و اشرارش خونريز . آبش شيرين و گوارا ، و لعبتان دلنشين و مجلسآرا .
نزديك غروب ، دريا بناى طلوع را گذاشت . معجلا با حاملين « پوسته » در قايق دولتى نشسته ، به قسم غريبى كه احدى ان شاء اللّه مبتلا نشود ، جانى سالم به كشتى رسانده و از بيم غرق گذشت ، ولى تا به صبح از شدت تلاطم و عربدهء دريا ، تمام جالسين سفينه « بيهوش » و « مغشوش » ؛ مگر 10 نفر از عملهجات كشتى ، جناب « ملا سلطان على » و « نواب اكتاقاآن ميرزا » و حقير در كترى مجاور و در پريشانى جمعيت خاطرى داشتيم و به مشقّت تحصيل « غليان » مىنمودم و به واسطهء بعضى كوههاى خطرناك ، كه آب روى او را پوشيده و بسيار به احتياط بايد بگذرند ، در همان نزديكى كشتى را از دو سمت لنگر انداخته ، تا بعد چه شود .
[ روز پنجشنبه ، بيست و چهارم [ شوال 1305 ه . ق . ] ]
[ گيرهسون ]
روز پنجشنبه ، بيست و چهارم [ شوال 1305 ه . ق . ] ، مقارن فجر صادق ، كشتى مىرود . سه ساعت از آفتاب گذشته ، در « بندر گيرهسون » « 2 » رسيده ، سه ساعت توقف ، پستهء آنجا را كه در صندوق دربسته بود ، بردند و نيز از آنجا آوردند و الحال روانه مىشود .
« گيرهسون » ، قصبهاى است در كشش همان كوه ، مشتمل بر عمارات نيكو بنياد ؛
هامش
( 1 ) . شهر ازمير( Izmir )، بندرى است زيبا و قديمى ، و مركز استانى به همين نام در ساحل درياى اژه( Aegean sea )، كه 11 قرن پيش از ميلاد نهاده شد و در سال 2000 م . 000 ، 409 ، 2 نفر جمعيت داشته است .
( 2 ) . بندر گيرسون( Giresun )، مركز استانى به همين عنوان در شمال جمهورى تركيه ، و در ساحل درياى سياه واقع شده است و 000 ، 78 نفر جمعيت دارد .