آميخته ، كه الرّفيق ثمّ الطّريق » .
گفتم : « اى دلبر عيار ، زينهار از اين گفتار . تو را معبد « آتشكده » و مسجود « صنم » ، و مرا قبله « كعبه » و معبود « حضرت صمد » . بينهما بعد المشرقين و لا يمكن اجتماع الضدين . هرگز انديشه نكردم كه تو با من باشى . »
از سخنم تعجب نمود .
از شكر « خنده » ريخت و ز لب « قند » ، و به نواى « شور » ، شورى در سر ، و به ترنم اين ابيات اخگرم در دل افكند .
[ بيت ]
مقام صالح و فاجر هنوز پيدا نيست * نظر به حسن معاد است ، نى به حسن معاش
اگر ز مغز حقيقت ، به پوست خُرسندى * تو نيز جامهء « ازرق » بپوش و سر متراش
مراد اهل حقيقت ، لباس ظاهر نيست * كمر به خدمت سلطان ببند و « صوفى » باش
اوايل غروب ، كنارهء « درياى قرادنگيز » - كه « درياى سياه » است - نمودار و از دامنهء كوهسار و بعضى جاها كوه را سوراخ نموده ، عبور مىشد . همهجا « مهمانخان [ ه ] ها » و « استاسيونها » به فاصلهء دو فرسنگ بود . زراعت و آبادى از « تفليس » اتصال دارد و بهشدت [ ى ] گارى مىرود كه چوب تلگراف به شماره نمىرسد .
[ باطوم ]
چهار ساعت از شب دوشنبه گذشته ، وارد محطّه « باطوم » شده ، در يكى از قهوهخان [ ه ] هاى نزديك راه ، كه متعلق به « حاجى غلام » نام ايرانى است ، منزل گرفته ؛ حين ورود ، جمعى از حجاج كه 2 شب قبل از ما وارد شده بودند ، آرميده بودند . غالب ، اهل « خراسان » و « بخارا » و كثيرى « چهاريارى » « 1 » و برخى « دوازده امامى » .
هامش
( 1 ) . مسلمانانى كه پيرو دين « اسلام » و مذاهب چهارگانهء « حنفى » ، « مالكى » ، « حنبلى » و « شافعى » بوده و چون به « چهار خليفه » پس از درگذشت پيامبر خود اعتقاد دارند ، « چهاريارى » هم گفته مىشوند . اين چهار نفر عبارتند از : 1 . ابو بكر ، پدر « عايشه » ، يعنى پدرزن پيامبر 2 . عمر ، پدر « حفصه » ، يعنى پدرزن پيامبر 3 . عثمان ، همسر « رقيه » و « زينب » ، يعنى داماد پيامبر 4 . على ، همسر « فاطمه » ، يعنى داماد پيامبر . از حدود 000 ، 000 ، 100 ، 1 مسلمان بيش از 000 ، 000 ، 750 نفر « سنّى » ( چهار يارى ) هستند .