تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
[ بيت ]
جمال ماه پيكر بر بلندى * چنان ماند كه ماه آسمان است خداوندانِ عقل اين طُرفه بينند * كه خورشيدى به زير سايبان است
هرجا نظر كنى ، « حوريان بهشتى » در جلوه « گرجيان كنشتى » با عشوه كه زيركان جهان از كمندشان ندهند .

[ داستان شيخ صنعان ]

داستان « شيخ صنعانى » با دختربچهء نصرانى ، و « آستان » رفيع بنيانش و « مزار » فيض آثارش ، در اين سرزمين اتفاق افتاده [ است ] . سرزمينى است كه ايمان فلك رفته به باد . « شيخ صنعانى » - عليه الرّحمه - از اجلاى عرفاى عصر بوده ، چنان‌كه سرآمد ابرار ، « شيخ عطار » ، در « منطق الطير » مىفرمايد : « شيخ صنعان » ، پير عهد خويش بود . چون نور هدايت در دل آن دختربچه بايد ساطع شود به توسط شيخ ، از « يمن » با جمعى به « تفليس » تشريف آورده ، بالاخره « نصرانيه » به خدمت شيخ رسيده ، قبول « اسلام » نمود و ضمنا مريدهاى دروغى كه به بادى مىآيند و به بادى مىروند ، معلوم شد كه فروغى نداشتند :
« أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ »
« 1 » . « الصنعانى » ، به فتح « صاد » و سكون « النون » و فتح « العين » مهمله و بعد « الالف » ، « نون » . هذه النّسبة الى مدينة « صنعاء » ، و هى من اشهر مدن اليمن ، و زادو النّون فى النسبة اليها و هى نسبة شاذة كما قالوا فى بهراء بهرانى . [ بيت ]
خودپرستان نظر به شخص كنند * پاك‌بينان به صُنع يزدانى
عبور به افيس « 2 » تجارتى افتاد . يكى از سوداگران يزدى كه سبقت الفتى در ميانه بود و مدّت وقتى گذشته كه از حال يكديگر اطلاعى نداشته ، چشمش بر من افتاد ؛ بىاختيار از جاى برخاست و بر دستم بوسه داد و به جاى خود نشانيد . از زمان ماضى همى جويا شد و از مستقبل مىپرسيد . گفتمش : « دم غنيمت دان . » [ بيت ]
مافات مضى و ما تسيأتيك فأين * قم فاغتنم الفرصة بين العدمين
هامش
( 1 ) . سورهء عنكبوت - آيه 2 . ( 2 ) .Office.