تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 655

مساهمون:

ص٦٥٥
در آن‌حين ، غلامى سياه ، « جوهر » نام آمده ، به خواندن و تقليد كردن مشغول شد . در نيرنگ‌سازى و در « شعبده‌بازى » ، وحيد و فريد بود . صورتش عجب‌آميز و حركات و سكناتش ، ضحك‌انگيز [ بود . ] « غلامحسين خان » ، برادرى دارد موسوم به « كاظم خان » . و اين دو برادر در فنون « سوارى » و « رمايت « 1 » » ، يگانهء زمان و نادرهء جهان‌اند . [ . . . ] و از آن‌جا سوار شده ، مىرانديم تا . . . « 2 » پس از ساعتى استراحت ، به باغات رفته ، قدرى « ريواس » صرف شد . و چند تير تفنگ انداختيم ، و بچه‌هاى دهاتى را به مصارعت و كشتى با يكديگر انداختيم . و بعد ، به منزل رفته ، كتاب « شاهنامه » در آن‌جا بود . به خواندنش پرداختيم ، و صرف چاى و شام [ كرده ] ، دعاى صحت‌مندى ذات اقدس و وجود مقدس اعلى حضرت پادشاه دين‌پناه را به‌جا آورده ، بخفتم . هم در اين‌روز ، به « حسين خان بيك قراگوزلو » برخوردم . آه و نالهء زيادى از دست « فضل الله خان » كرد و شكايت بىحد مىنمود و مىگفت : « دهى داشتم كه امر معيشتم را كافى بود . فضل الله خان و على خان قراگوزلو بدون سبب و جهت ، بىحرفى حسابى ضبط كرده‌اند و من و عيالم را بىنان گذارده ، مىخواهم رفته به خاك پاى مبارك عرض كنم . » خانه‌زاد ، قدرى او را تسلى داده ، متقاعدش كردم و گفتم : « حال ساكت باش ، تا موكب فيروزى كوكب پادشاهى تشريف‌فرماى اين صفحات بشود ، آن‌وقت به عرض برسان . »

يوم چهارشنبه ، پنجم شهر [ رجب ] مرجب

صبح به حمام رفته ، پس از حمام سوار شده ، روان شدم .

[ گريوه ]

تا به « گريوه » رسيدم . چون سواره رفتن خالى از صعوبت « 3 » نبود ، پياده از آن‌جا عبور كرده ، در لب جويى صرف نهار بنمودم . و بعد ، سوار شده ، در امام‌زاده [ اى ] كه تازه پديدار شده [ بوده ] ، عبور [ كرده ] و در
هامش
( 1 ) . تيراندازى . ( 2 ) . سفيد است . ( 3 ) . دشوارى ، سختى .