در آنحين ، غلامى سياه ، « جوهر » نام آمده ، به خواندن و تقليد كردن مشغول شد .
در نيرنگسازى و در « شعبدهبازى » ، وحيد و فريد بود . صورتش عجبآميز و حركات و سكناتش ، ضحكانگيز [ بود . ]
« غلامحسين خان » ، برادرى دارد موسوم به « كاظم خان » . و اين دو برادر در فنون « سوارى » و « رمايت « 1 » » ، يگانهء زمان و نادرهء جهاناند .
[ . . . ]
و از آنجا سوار شده ، مىرانديم تا . . . « 2 »
پس از ساعتى استراحت ، به باغات رفته ، قدرى « ريواس » صرف شد . و چند تير تفنگ انداختيم ، و بچههاى دهاتى را به مصارعت و كشتى با يكديگر انداختيم .
و بعد ، به منزل رفته ، كتاب « شاهنامه » در آنجا بود . به خواندنش پرداختيم ، و صرف چاى و شام [ كرده ] ، دعاى صحتمندى ذات اقدس و وجود مقدس اعلى حضرت پادشاه دينپناه را بهجا آورده ، بخفتم .
هم در اينروز ، به « حسين خان بيك قراگوزلو » برخوردم . آه و نالهء زيادى از دست « فضل الله خان » كرد و شكايت بىحد مىنمود و مىگفت :
« دهى داشتم كه امر معيشتم را كافى بود . فضل الله خان و على خان قراگوزلو بدون سبب و جهت ، بىحرفى حسابى ضبط كردهاند و من و عيالم را بىنان گذارده ، مىخواهم رفته به خاك پاى مبارك عرض كنم . »
خانهزاد ، قدرى او را تسلى داده ، متقاعدش كردم و گفتم :
« حال ساكت باش ، تا موكب فيروزى كوكب پادشاهى تشريففرماى اين صفحات بشود ، آنوقت به عرض برسان . »
يوم چهارشنبه ، پنجم شهر [ رجب ] مرجب
صبح به حمام رفته ، پس از حمام سوار شده ، روان شدم .
[ گريوه ]
تا به « گريوه » رسيدم . چون سواره رفتن خالى از صعوبت « 3 » نبود ، پياده از آنجا عبور كرده ، در لب جويى صرف نهار بنمودم .
و بعد ، سوار شده ، در امامزاده [ اى ] كه تازه پديدار شده [ بوده ] ، عبور [ كرده ] و در
هامش
( 1 ) . تيراندازى .
( 2 ) . سفيد است .
( 3 ) . دشوارى ، سختى .