تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 651

مساهمون:

ص٦٥١
بعد از آن ، « نواب شاهزاده » سوار شده ، در خدمت « شاهزاده » با جمعيتى فزون از نهايت ، چه از « نوكر » و « عمله » خدمت و چه از قاطبهء « رعيت » ، روانهء شهر شديم . در راه ، خرابهء بسيار و ويرانهء بىشمار ديدم ، و از چند نفر هم پرسيدم . آن‌چه بازگو و مذاكره شد ، تخمينا به قدر 3000 خانه ، ويران و خراب شده است .

[ قزوين ]

و بعد از ورود به شهر ، در خانهء « آقا موسى » پياده شد . صرف شربت و شيرينى و چاى كردم و سرتيپ بره به تعارفم [ آورد ] خانه‌زاد نيز دو « هزار » به او تعارف كردم ، و بعد از اداى نماز و دعاى وجود معدلت آمود « 1 » اعلىحضرت بنده‌نواز ، صرف شام كرده ، بخفتم . يوم سه‌شنبه ، بيست [ و ] ششم جمادى الاخر از خواب برخاسته « 2 » ، بعد از اداى دوگانه به درگاه يگانه ، با « آقا موسى » به حمّام رفته ، بعد از شست‌وشو از حمام برآمده ، در خانه بودم . جمعى از رعاياى « عبد الله‌آباد » ، با يك نفر سرباز جديد آمدند و در ميان آنها سخن و گفتگو بود . سرباز جديد ، درست تن به سربازى نمىداد . قدرى با او سئوال و جواب كردم ، و از حسن انتظام امور نظام شمه [ اى ] گوشزدش « 3 » كرده و از زود رساندن « مرسوم » و « مواجب » به واجب ، آن‌چه خود فهميده بودم ، بر او « القا » و « تلقين » كردم . به شوق و ذوق ، سربازى را تن داد و گردن نهاد . سهل است ، چنان دل‌خوش شده بود كه ديگر رعايا را به سربازيت « تحريص » و « ترغيب » مىنمود . در اين‌روز ، وزير « بره » ، به‌عنوان تعارف به جهت خانه‌زاد آستان بفرستاد ، و طرف عصر ، پاره [ اى ] از اشراف به ديدن خانه‌زاد آمده ، چاى صرف كرديم و صحبت گل در بسط بساط معدلت و نشييد « 4 » مبانى نصفت « 5 » و انتظام مهام عسكر و نظام ، و رفاه حال جمهور آنام « 6 » از لطف تأييد و حسن تدبير امناى دولت دوران مدّت و نشر دعاگويى و ثناخوانى بود . خوش دولتى است خرم ، و خوش خسروى كريم . يا رب ، ز چشم‌زخم زمانش
هامش
( 1 ) . آمود( amud )، در كلمات مركب به معنى « آموده » آيد ، يعنى آميختن ، آراستن ، زينت كردن ، مهيا كردن . ( 2 ) . در اصل : برخواسته ( 3 ) . در اصل : گوشزدس ( 4 ) . نشيد به‌معناى ترانه است ، اما نشييد يك كلمه مصطلح عصر قجرى است ، به معنى نهادن ، نصب كردن ، نشانيدن . ( 5 ) . نصفت( nasfat )، عدل ، داد . ( 6 ) . آنام( anam )، خلق .
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 651 | هارون وهومن