كس را احتياج به « يخ » نيست ، چنانكه تا به امروز در آن ملك « يخچال » معمول « 1 » نبود و من « 2 » بناى آن نهادم .
در غايت « 3 » گرماى حرارت شمس ، كسى را مجال آن نيست كه 10 دقيقه دست خود در آب دارد ؛ اما در گوارا بودن ، گوئى سنگ با آب است ، يا آب با احجار است .
در اين قصبه ، كه از زن و مرد ، البته 3000 نفس « 4 » موجود است ، به ندرت مگر كسى را عمر به 60 يا 70 رسد ، از شدت بدى آب و شرب آن . قدر معمولى آب از بالاى شهر مشروب نبود ؛ بناى آن است كه نهرى حفر [ گردد ] ، كه آن نيز آبى باشد .
يك دو بقعه كه « 5 » از قراى مشهور است ، در آن شهر موجود [ مىباشد ] .
از سادات و علماى معروف بلاد عظيمه خالى است ، مگر جناب « آقا سيد جعفر » ، كه « جمعهگذار » « 6 » و « جماعتدار » است ، الحق سيدى است عزيز ؛ و جناب مجتهد العصر ، كه در وفور « فضل » ، سينهاش « كوه طور » و مهبط « 7 » حبور « 8 » است ، جناب آقاى « آخوند ملا نورعلى مازندرانى » ، كه در روزگار نخست در اين بوم اقامت جسته ، و اين هردو مناعان باهم چون نورى واحدند .
اگر كسى را « حل » و « عقد » ى لازم ، به او رجوع [ مىكند . ] به قدر « قوهء » خود [ و ] نه به اندازهء « دانش » ايشان ، مرسومى از من موقوف ، كه سبب معاش او « 9 » هست .
و ديگر « طلاب » هستند ، كه به مفاد « من تشبث قوم فهو منه » ، هنوز « 10 » در درجه « متعلمين » اند ، نه « معلمين » .
از غرايب اين بلد است كه در زمان ماضى ، « مارافسايان » ، يا به خواهش امراى اين بلد يا به خاطر « 11 » خواه بلده ، « خرمآباد » را افسان نموده ، كه زهر مار بر بنى نوع انسان در اين ملك كارگر نيست . [ و ] حدّى قرار داده ، از « تنگ شبكان » تا « سراب دلبر » ، كه 6 فرسنگ مسافت دارد ، اين افسان معمول از آنچه درگذرند ، به طريقى كه بايست بستوه معهود خواهد بود .
باغات بسيار دارد .
« انگور » ش بىزحمت « خم » و « آبگيرى » ، نشاء شراب دارد . يك دانه از آن
هامش
( 1 ) . ب ، ش : معمول ندارد .
( 2 ) . ب ، ش : و من ندارد .
( 3 ) . ش : عايت
( 4 ) . خرمآباد در آبانماه 1385 ه . ش . 026 ، 76 خانوار و 945 ، 333 نفر جمعيت داشته است .
( 5 ) . م : كه
( 6 ) . م : امامجمعه
( 7 ) . در اصل : محبط
( 8 ) . حبور جمع حبر( hebr )است بهمعناى دانشمندان . در اصل به علماى يهود گفته مىشود .
( 9 ) . ش : او ندارد .
( 10 ) . ب : هنوز ندارد .
( 11 ) . ش : خواطر