تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 589

مساهمون:

ص٥٨٩
چو ز خونِ بىگناهان ز تو كس به « حشر » پرسد « 1 » * همه‌وقت بازگويم ، كه نَه وقتِ ناز « 2 » باشد به جمال نازنينت ، چو كند نظاره « محمود » * به نظر دگر نيارَد همه گر « اياز » باشد
به خواهش يكى از موزونان حضور ، به تقريبى اين غزل را سرودم : غزل
من آن مرغم ، كه طى شد آشيانم * من آن با غم ، كه گم شد باغبانم اگر در محفلى ، من پاسبانم * اگر در محملى ، من ساربانم نگويند « 3 » از « طبيب » و نه ز « زمان » * گذشته كار ديگر ز امتحانم نه همراهان عيان ، نه ره « هويدا » * ندانم از كدامين كاروانم قسم خوردم كه نامَت را نيارم * ولى نامَت « قسم » شد بر زبانم بود پايان « وصلِ » و اول « هجر » * نه در گلخن ، نه اندر بوستانم اگر رانى ، به فَرمانت مطيعم * و گر خوانى ، غلام آستانم چه منتها به جان محمود از ضعف * ز چشم پاسبانانش نهانم
برادر جانا ، از « صدمره » به « جايدر » عزيمت كردم . صحرائى است 4 فرسنگ طول و « 4 » يك فرسنگ و نيم عرض . هوايش معتدل و آبش خوب [ و ] زمينش سبز [ است ] . سابقا در اين ملك شهرى عظيم بود . گويند يكى شعرا در حالت تصميم « بيت اللّه » از اين راه گذارش افتاد و در شهر « جايدر » توقفى كرده ، اين قصيده [ را ] گفت : بيت
سنگ مىگردد « زمرد » در بهار « جايدر » * آب كشكان ، سَلسَبيلى در كنار جايدر
آب « كشكان » ، به اضافهء آب‌هاى « خرم‌آباد » و بلوكات ، در وى روان است و از آن‌جا به رودخانهء « صدمره » « 5 » مىريزد . پلى بس گران و عظيم ، و « 6 » بزرگان « ايران » و اكابر « جهان » بر آن بسته‌اند ، كه 10 چشمه
هامش
( 1 ) . ب ، ش : باشد ( 2 ) . ب ، ش : باز ( 3 ) . ش : نگوييد ( 4 ) . ب ، ش : و ندارد . ( 5 ) . ب : صيمره ( 6 ) . ب : و ندارد .
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 589 | هارون وهومن