چو ز خونِ بىگناهان ز تو كس به « حشر » پرسد « 1 » * همهوقت بازگويم ، كه نَه وقتِ ناز « 2 » باشد
به جمال نازنينت ، چو كند نظاره « محمود » * به نظر دگر نيارَد همه گر « اياز » باشد
به خواهش يكى از موزونان حضور ، به تقريبى اين غزل را سرودم :
غزل
من آن مرغم ، كه طى شد آشيانم * من آن با غم ، كه گم شد باغبانم
اگر در محفلى ، من پاسبانم * اگر در محملى ، من ساربانم
نگويند « 3 » از « طبيب » و نه ز « زمان » * گذشته كار ديگر ز امتحانم
نه همراهان عيان ، نه ره « هويدا » * ندانم از كدامين كاروانم
قسم خوردم كه نامَت را نيارم * ولى نامَت « قسم » شد بر زبانم
بود پايان « وصلِ » و اول « هجر » * نه در گلخن ، نه اندر بوستانم
اگر رانى ، به فَرمانت مطيعم * و گر خوانى ، غلام آستانم
چه منتها به جان محمود از ضعف * ز چشم پاسبانانش نهانم
برادر جانا ،
از « صدمره » به « جايدر » عزيمت كردم .
صحرائى است 4 فرسنگ طول و « 4 » يك فرسنگ و نيم عرض . هوايش معتدل و آبش خوب [ و ] زمينش سبز [ است ] .
سابقا در اين ملك شهرى عظيم بود . گويند يكى شعرا در حالت تصميم « بيت اللّه » از اين راه گذارش افتاد و در شهر « جايدر » توقفى كرده ، اين قصيده [ را ] گفت :
بيت
سنگ مىگردد « زمرد » در بهار « جايدر » * آب كشكان ، سَلسَبيلى در كنار جايدر
آب « كشكان » ، به اضافهء آبهاى « خرمآباد » و بلوكات ، در وى روان است و از آنجا به رودخانهء « صدمره » « 5 » مىريزد .
پلى بس گران و عظيم ، و « 6 » بزرگان « ايران » و اكابر « جهان » بر آن بستهاند ، كه 10 چشمه
هامش
( 1 ) . ب ، ش : باشد
( 2 ) . ب ، ش : باز
( 3 ) . ش : نگوييد
( 4 ) . ب ، ش : و ندارد .
( 5 ) . ب : صيمره
( 6 ) . ب : و ندارد .