در جواب ، او « 1 » اين رباعى را عرض نمود :
آنكس كه ره كوى تو آموخت مرا * از عيشِ زمانه ديده بردوخت مرا
چون يافت فلك ، سوختنم خواهش تُست * آخر به رضاىِ دل تو سوخت مرا
كرت « 2 » ثانى در جواب رباعى او گفته شد :
آنكس كه دل و جان به ره عشق فروخت * چاك دل خود به رشتهء مهر بدوخت
گفتى به رضاى دل تو سوختهام * آرى ، دل من به هركجا خواهد سوخت
روزى به افسردگىهاى سفر خود ، صيد را اصلح ديدم . در حركت از « اردو » از براى صيد و شكار ؛ يكى اظهار كرد كه اين « غزل » شيخ را كسى جواب نكرده است تا به امروز ، كه بهتر يا چون آن باشد :
مطلع شيخ
شب عاشقانِ بيدل ، چه شب دراز باشد * تو بيا كز اولِ شب در صبح باز باشد
من در هنگام « نخجير » ، اين « غزل » را تقرير نمودم ، چنانكه « 3 » ثبت افتاد :
غزل
گره از كمند زُلفش چهخوش است باز باشد * كه شبِ سياهروزان ، همه شب دراز باشد
تو اگر كه « قبله » باشى ، به كسى كه « بىنماز » است * همه عمر گردن من ، كه سَرِ نماز باشد
بنگر به محفل تو ، دل من چه حال دارد * همهحال آن « كبوتر » كه به چنگ « باز » باشد
سخنى به خلق گوئى همهروزه بىدهان تو * به كسِ دگر نگوئى سخن به راز باشد
هامش
( 1 ) . م : او ندارد .
( 2 ) . در اصل : كرتا ( ؟ )
( 3 ) . ب ، ش : تقرير و