نيست ، اما در نهايت صفا [ است ] . اكثر از هندوانهء كوچك ، و بعضى به اندازهء آن به بزرگى « تاچه » « 1 » باشد و چه حكمتى در وى بوده [ است ] .
مرا قطعه [ اى ] در نيكوئى اين منزل به خاطر رسيد . ايراد شد . اين است :
قطعه
هان ، اى « صدمره » ، بينى ، هان * پايت ز پايه رسيده به « كيوان »
هرسو در تو « اميرى » به « پويه » * هرسو در تو « دليرى » به « جولان »
صحنت نه « 2 » گلشن ، و ليك گلشن * دشتت نه « 3 » بستان و ليك بستان
هم مرتعى به گلشن جنت * هم منبعى به « چشمهء حيوان »
سارى زلالِ خضر به خاكت * جارى فرات عذب در آن هان
انباز تُست « جَنّت موعود » * همراز تُست ساحَت « رضوان »
خاكت به پايه نيك ز « عنبر » * آبت به مايه خوب ز حيوان
« سبزه » به « صحن » تو يا « زمرّد » * « لاله » به « دشت » تو ، يا كه « رُمّان »
خاك بهسر مىكند هماره * سنگ به سر مىزند اندر كان
در بَر خاكِ تو « مشك تتار » * در بَر سنگِ تو « لعلِ رخشان »
زمين « صدمره » ، چندان قابل زراعت است كه يك خروار « شلتوك » ، 100 خروار به عمل آورد . 50 « جوى » دارد [ و ] هر جوئى 10 خروار تخمافكن زمين دارد .
هم در اين منزل فرخنده ، از طرف پادشاه عالم ، خلعتى از برايم آمد ، و روز شيلان « 4 » 5000 نفر بر سر خوان « 5 » طعام « 6 » حاضر بودند ، از جانب « حسن خان » والى ، « احمد خان » خلف او با عريضه و « 7 » پيشكش وارد [ شد ] و از جانب ميران « ديركوند » 50 نفر شتر و 3000 گوسفند ، كه از « عرب » يغما كرده بود ، به پيشكش رسيد .
حسب الامر پادشاهى ، طرح باغى در آنجا ريختم ، مسمى به « بوستان شاه » .
فرستاده از خاك « روم » « 8 » ، باغبان و نهال « مركبات » و درخت « خرما » آورده ، در وى غرس شد . اميد ، كه چون آمال هواخواهان به « 9 » ثمر نشيند .
30 پارچه « ده » بنا شد در آنجا احداث شود .
از اتفاقات ، نامعروفى از آدمهاى عاليجاه « حسين على خان ايروانى » ، كه به اجابت
هامش
( 1 ) . تاچه( tache )يك جوال . مركب از تا : عدل ، لنگه + چه .
( 2 ) . ش : ز
( 3 ) . ش : به
( 4 ) . شيلان( shilan )، سفره امرا و بزرگان ، طعام ، زمان صرف نهار و صلاى طعام .
( 5 ) . ش : خوانم
( 6 ) . ش : طعام ندارد .
( 7 ) . م : و ندارد .
( 8 ) . عثمانى .
( 9 ) . ب : بر