قلعه ديگرى به نيم فرسنگ از اين قلعه دور تر ، قلعهاى است موسوم به « قلعه شكر » .
اين 2 بنا را « خسرو » از براى اين 2 يار باوفاى خود ساخته است .
قلعه [ اى ] هم هست به « چقامصرى » مشهور [ و ] از براى دختر مصر [ ى ] كه زوجهء او بود ، ساخته [ است ] .
سابقا هم در اين صحرا « معدن نمك » موجود بود ، كه اكنون آب آن را گرفته است . و در اين دشت « گل ارمنى » ممتازى هست ، كه لران از كون خرى ، نقش و نگار اغنام خود را بدان موقوف دارند .
هم به نزديك اين ملك « معدن زاج سفيد » و ديگر « لون » موجود است ، چنانكه به تقريبى فيلمان را ياد كرديم .
در آن كوه « موميائى » بسيارى هست ، باربار « 1 » موميايى در آن موجود است ، اما نه به خواص معهودى ؛ چنانكه « الوار » موميائى چهارپا مىنامند آن را . و محقاند اكثر از « دواب » را كه مرضى از قبيل « دلدرد » يا « امراض اندرونى » به هم رسد ، به محض دادن آن ، بهشود .
در اين منزل « اسماعيل خان فيلى » ، خلف الصدق « كلبعلى خان » ، چنانكه وقايع را تحرير [ كنم ] ، تضييع « 2 » حال دوستان و ياران است . سالهاى دراز بود ، بعد از حيات پدر در بدر عزيمت خدمت « 3 » نمود .
در طول اين دشت ، « رودخانه صدمره » « 4 » است .
اين رودخانه ، از رودهاى عظيم « عراق » است و اكثر آبهاى قلمرو به اضافت اغلب آب « لرستان » در اين رود « 5 » مجتمع [ مىشوند ] . سرچشمهء اصلى آن « گاوماسىآب » « 6 » نهاوند بهشت مانند است .
هامش
( 1 ) . باربار يا بربر( barbar )، وحشى .
( 2 ) . م ، ش : تضيع
( 3 ) . م : خدمتم
( 4 ) . رود صدمره / صيمره / سيمره نام ديگر رودخانه 755 كيلومترى كرخه( karxeh )است . اين رود كه از آبخيزهاى 34 كيلومترى جنوب شرقى كرمانشاه به اسم رود مرك سرچشمه مىگيرد ، بعد به رود قرهسو تغيير نام مىدهد و با رودخانه گشائى درهمريخته و رودخانه صيمره ( سيمره ) را تشكيل مىدهد . رود سيمره نخست دره ميان كوههاى مداوى( madavi )و تاجنرى( Tajnari )در شرق و كوههاى نبران( Nebran )و كازهتر( Kazehtar )در باختر را به سوى جنوب مىپيمايد و به خرمآباد وارد مىشود . در اين دره با رود چشمهسفيد مخلوط گردد و پس از عبور از نقاط مختلف استان لرستان ، به استان ايلام وارد شده و با رود چرداول مخلوط شده و پس از گذر و تركيب با آب رودهاى كوچك سيكان و درهشهر و كشكان و زال و آب درهجكه و سياهكوه و آب فتح به كرخه تغيير نام مىيابد . ( رودها و رودنامه ايران ، 388 - 391 ) .
( 5 ) . ب : رود ندارد .
( 6 ) . رود گاماسياب ، م : كاسياب