تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
مخفى نماناد كه اين ناحيه در اول جاى خنياگران و اهل طرب خسروپرويز بوده ، [ و ] « لوليان مهوش » و « دلبران‌خوش » را منزل و مأوا و موسوم بود به « رامشگران » ، [ كه ] به كثرت استعمال ، حال به اين نام مشتهر « 1 » است . بيت
آهسته‌تر به خاك قدم نه ، كه بىخلاف * آن تاج خسروى است و يا چشم دلبرى
برادر جانا ، « 2 » كرشمه دامن دل مىكشد ، كه جا آن‌جا است . از « رامش‌گران » به صد مره « 3 » روان [ شدم ] . اگر از « آبش » پرسى ، « چشمه حيوان » ز ياد بر ؛ اگر از « هوايش » جوئى ، « بهشت » [ را ] در نظر آور . زمينش ، غيرت « بهاران » است ؛ و « گل‌هاى رنگارنگش » ، بهتر از روى نگاران . « خاكش » ، دل نافه « تتار » را « 4 » چاك دارد [ و ] آسمان از غيرتش بر سر خاك دارد . مرغكان نغمه‌سنجش ، نشان نغمهء « داود » دارند [ و ] زارعانش به جاى « كشت » ، گويى « نغمه‌كار » ند . بىتوسل جام و شراب ، بىتخيّل معشوق و رباب ، به قدرى كه به هوش نباشى ، بيهوشى آورد ؛ به اندازه [ اى ] كه از خود غافل نباشى ، شور « شيرين » به سر اندازد . نه وقت « خواب » به خودى ، نه هنگام « بيدارى » . درست است آن‌كه گفته‌اند « بىخود » است آن‌كه به « خواب ناز » است ؛ و ليك « مستى » در عين « هشيارى » غريب [ و ] بىخودى در نوبت بيدارى عجيب . بيت
مستيم و ليك جمله « هشيار » * خوابيم و ليك جمله « بيدار »
« نرگس‌هاى خودرو » يش ، چشم آرزو برنمىدارند ، تا « سفيدچشمى » خود [ را ] ثابت نكنند . دشتى دارد كه پشته‌پشته « گل » و « سنبل » در او موجود است ، و راه آمدوشد
هامش
( 1 ) . مشتهر( moshtahar )، شهرت يافته . ( 2 ) . ب ، ش : مصرع ( 3 ) . صيمره كنونى . ( 4 ) . م : را ندارد .