تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
آمدم ، رئيس تلگراف آمد ، كه مىخواهد ملاقات نمايد . آمدم [ به ] اتاق . « آقا ميرزا محمد على خان » هم آمد . نشستيم به صحبت . « سيد اصفهانى » مقيم « كاظمين » عازم « بمبائى » « 1 » [ بود ] . او هم آمد و نشست . خلاصه ، رئيس تلگراف خداحافظ كرده ، رفت . من هم قدرى نشسته ، با سيد صحبت كرده ؛ آدم رئيس تلگراف آمد ، كه « مستوفى الملك » در « ناصرى » « 2 » پاى تلگراف است [ و ] مىخواهد با شما حرف بزند . برخاسته « 3 » ، به « تلگراف‌خانه » رفتم . قدرى با « تلگراف » و « تلفن » حرف زده ، رئيس تلگراف چند دختر كوچك داشت . آنها را صدا زده ، صحبت كرده ، به هريك ، يك روپيه دادم ؛ يكى « عذرا » 3 سال ، يكى « بتول » 4 سال و نيم . خيلى خوشوقت شدم از اين بچ [ ه ] ها ، كه رخت عيد پوشيده ، در اين باغ گردش مىكنند . به ياد بچ [ ه ] هاى خودم افتادم ، و خيلى اثر كرد . رئيس تلگراف‌خانه ، بسيار مرد معقول مسلمانى بود ، اصلا اصفهانى ؛ [ كه ] سالهاست در اين حدود مأموريت دارد . خلاصه ، قليانى كشيده ، به وسيلهء تلفن با « مستوفى الملك » قدرى صحبت كرده ، انتظار داشتم جوابى از « حاجى رئيس » و « سردار » برسد . ساعت 5 آمدم [ به ] منزل . كاهو گرفته بودند . سه چهار دانه كاهو به جاى ناهار صرف كرده ، خوابيدم . خيلى افسوس ، كه از جنجال « عبد الكريم » و بسيارى سروصدا خوابم نبرد . بارى ، ساعت 6 برخاستم . « 4 » « عبد الكريم » خورش « قورمه باقلا » ساخته بود . غذاى خورش را كه عبارت از « كته » و « قورمه باقلا » باشد ، صرف مىكردند . من غذا نخوردم . قدرى در باغ راه رفته ، وضو گرفته ، نماز خوانده ، رفتم در كنار شط . هوا « ابر » و بسيار « گرم » بود . بادمجان‌هاى باغ ، به اندازهء سيب شده بود . « رضا » گفت : يك سبد بادمجان آورده بودند . مىگفت : دو . . . « 5 » ، نخريدم . خيلى ملامتش كردم . كاهوهاى آن‌جا تخم كرده ، مثل آخر فصل است . هواى اين‌جا از « بصره » گرم‌تر است .
هامش
( 1 ) . بمبئى هند ، كه امروزه مامباى ناميده مىشود . ( 2 ) . اهواز كنونى ، مركز استان خوزستان ، كه در روزگار قاجاريه ناصريه ناميده شده و در آبان‌ماه 1385 ه . ش . 266 ، 212 خانوار و 614 ، 985 نفر جمعيت داشته و اين يك ميليون اهوازى از نعمت داشتن آب آشاميدنى سالم محروم هستند . ( 3 ) . در اصل : برخواسته ( 4 ) . در اصل : برخواستم ( 5 ) . ناخوانا .