اينجا وضع غريب و صورت عجيبى است . خيلى حيرت كردم . اولا سربينه حمام ، جاى تاريكى اتاق طولانى كه در اطراف آن ايوانها مىباشد ، خيلى كثيف و تاريك در يكى از آن صفّ [ ه ] ها ، جاى ما را انداختند ؛ يعنى يكپارچه سفيد انداخت . لخت شده ، راهنمائى كردند .
رفتيم به داخل حمام . در وسط « گرمخانه » ، كه خيلى تاريكتر از بينه بود ، سكوئى مسدس « 1 » بالا آورده ، مرا برده ، در روى آن سكو لنگى انداخته ، مرا نشاند . از زير شير ، سطلى آب گرم آورده ، پاى مرا شست . از آنپس مرا مشتومال كرد .
« دلاك » ، عبارت از يك سياه بدتركيبى مثل « ديو » بود .
بارى ، كيسه كشيده ، صابونى بود در نزديك شير غسلى كرده ، به اصطلاح پاك رفته ، نجس بيرون آمدم .
[ به ] منزل آمده ، غذائى خورده ، چرتى زده ، عصر به اتفاق « ميرزا محمد على خان كارپرداز » از « امير افخم » ملاقاتى كرده ، طبيب آلمانى را در منزل او ديدم .
9 ساعت از شب [ گذشته ] ، مراجعت كرده ، نماز خوانده ، « آقا شيخ على » ، برادر جناب « شيخ طاهر » كه در « كرمان » هم ايشان را ديده بودم ، از « جزيره » كه ده خودشان است ، براى ملاقات من تشريف آورده ، بودند . خدمت ايشان رسيده ، غذا حاضر شد . ساعت 2 غذا خورده ، امشب « دلمه برگ مو » داشتيم .
ساعت 4 مجلس متفرق شده ، خوابيديم .
روز چهارشنبه ، سلخ [ ربيع الاول ] يا غره [ ربيع الثانى 1330 ه . ق . ]
ساعت 11 برخاستم « 2 » . ديشب به واسطهء « نزله » فوق العاده ، هيچ راحت نكرده بودم . به هرصورت ، برخواسته ، نماز خوانده ، تربت درست كرده ، خوردم . قدرى استعمال « افيون » كرده ، از هيجان نزله جلوگيرى شد .
باران به شدت مىبارد و باد به شدت مىوزد .
ساعت 5 / 1 از دسته [ گذشته ] ، « آقا شيخ على » آمدند . به صحبت نشستيم . « رضا » هم ديشب از « محمره » مراجعت كرده بود . از راه اطمينان كامل آورد ، كه راه مأمون و مصون است . ان شاء الله اگر باد بايستد ، فردا روانهء « محمره » مىشويم . تا خداوند چه خواسته باشد .
ساعت 5 / 3 غذا خورده ، بعد از غذا ، استراحتى كرده ؛ ساعت 7 برخاسته « 3 » ، نماز
هامش
( 1 ) . ششضلعى .
( 2 ) . در اصل : برخواستم
( 3 ) . در اصل : برخواسته