ساعت 5 غذا خورده ، ساعت 6 خوابيديم .
جمعه ، بيستم [ صفر 1330 ه . ق . ]
امروز دستهء « انصار » از « نجف » وارد شدند ، خيلى باشكوه . در حقيقت ، اداى حق اسلاميت را كردند . پسر « كليددار نجف » جلو افتاده ، پيادهها و خدام در صف جلو ، و بعد « ملاها » و « طلاب » و بعد « سينه زن برهنه » آمدند .
آنچه من تخمين كردم ، 1500 نفر جمعيت آمدند . از « تويرج » « 1 » و ساير نقاط هم جمعيت كثيرى آمدند .
در صحن جاى ايستادن نبود .
به حمد الله تعالى موفق به زيارت شدم و همه را دعا كردم ، خاصه موكله خودم « مفرح السلطنه » را .
ساعت 10 برخاسته ، رفتم به حرم . چه حرمى ، كه مردم از شب خوابيده بودند در « حرم مطهر » ؛ بالجمله ، خيلى خوب موقعى به دستم افتاد . همانطور در حرم « معتكف » بودم و مشغول « دعا » و « زيارت » ؛ تا ساعت 3 از دسته [ گذشته ] از « حرم » آمدم و جاى خودم را در « حرم » ، سپردم به « آقا سيد حسن رشتى نجفى » و رفتم حمام .
غسل جمعه كرده ، مراجعت كردم . « زيارت مخصوصه » را موفق شده ، ورود دسته « انصار » را به ساعت 5 [ ديده ] ، محرمانه آمدم در خيابان ، در قبله دست [ ه ] ها وارد شده ، به قدر مقدور گريستم .
با دست [ ه ] ها مراجعت به « حرم » كردم . مردم به واسطهء تماشا ، حرم را ترك كرده بودند . من فرصت را از دست نداده ، رفتم در « حرم » ، مجددا مشغول زيارت و دعا شده ، نماز ظهر و عصرم را خوانده ، آمدم به منزل .
با آقايان غذا خورده ، فورا به « حرم حضرت ابا الفضل » - عليه السلام - رفته ، زيارت كرده ، « دعاى سمات » [ را ] آنجا خوانده ، نماز مغرب و عشا را خوانده ، ساعت 2 به « حرم حضرت سيد الشهداء » - عليه السلام - آمده ، ساعت به منزل [ آمده ] ، ساعت 6 خوابيديم .
روز شنبه ، بيست و يكم [ صفر 1330 ه . ق . ]
هامش
( 1 ) . طويرج يا تويرج ، روستايى است در اطراف كربلا ، كه به دليل برگزارى آيينهاى سنتى خاص مذهبى در برخى روزهاى سال معروف و مشهور شدهاند .