تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
غروب [ مانده ] ، وارد « كوفه » شده ، در تمام « مسجد » يك اتاق خالى نبود . همه را « غربا » گرفته بودند . رفتم در « كاروانسراى » جنب مسجد ، منزل « عطيه » ، منزل گرفتم و فورا با « آقا سيد حسن » پياده روانهء « مسجد سهله » شديم . اول غروب وارد مسجد شده ، بعد از خواندن دعاى دم در ، رفتيم در وسط مسجد ، دعا و نماز خوانده ، چون بايد در شب چهارشنبه ، نماز مغرب را در « سهله » و عشا را در « كوفه » نموده ، و اين سجيهء « 1 » ائمه اطهار و چاكران درگاه آن بزرگواران بوده است ، من هم آرزو داشتم موفق شوم . به حمد الله تعالى موفق شده در مقام حضرت امام جعفر صادق و ساير ائمه - عليهم السلام - نماز مغرب خوانده ، به مقام حضرت صاحب الامر - ارواحنا فداه - رفته ، دو ركعت نماز خوانده ؛ شب تاريك ، من و « سيد حسن » در اين بيابان ، ساعت يك و ربع از « مسجد سهله » بيرون آمده ، چراغ مناره « مسجد كوفه » را در نظر گرفته ، گلبانگ بر قدم ، ساعت 2 و ربع كم رسيديم به سلامت و عافيت . من فورا به مسجد رفته ، در مقام ابراهيم نماز عشاء خود را خوانده ، دعاهايم را خوانده ، از مسجد سهله كه بيرون شدم ، ياد « مفرح السلطنه » در برابرم مجسم شد ، كه او هميشه از اين كارها دارد . در بيابان بىموقع پياده مىشود . خلاصه ، اين ياد او در پيش من خيلى مهم شده ، همه‌جا همراه بوده [ است ] . صحبت مىكردم و شرح مسافرت و زحمت و خدمه خودم را به او قصه مىكردم . خلاصه ، در مسجد كوفه هم چون تنها بودم و تاريك بود ، نماز عشاء خود را با ياد او خواندم و او را دعا كردم . ساعت 3 به منزل آمده ، « كباب دنبلان » درست كرده ، خورده ، خوابيديم ؛ كه لشكر كك‌ها حمله كردند . نعوذ بالله ، خواب حرام شد . ناچار بناى مقاومت را با كك‌ها گذاشتيم . غلبه از آن [ ما ] شد .

روز چهارشنبه ، بيست و پنجم [ صفر 1330 ه . ق . ]

ساعت 10 برخاستيم « 2 » ، ليكن از دست « كك » هيچ راحت نكرده بوديم . خلاصه ، مقدمات نماز را ترتيب داده ، نماز خوانده ، شير و چاى خورده ، من رفتم به مسجد ، مشغول عمل شدم . « عبد الكريم » ساعت 4 از دسته [ گذشته ] ، روانهء « نجف » شد . من ساعت 5 از كار نماز
هامش
( 1 ) . خلق ، خو ، عادت . ( 2 ) . در اصل : برخواستيم
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 421 | هارون وهومن