غروب [ مانده ] ، وارد « كوفه » شده ، در تمام « مسجد » يك اتاق خالى نبود . همه را « غربا » گرفته بودند . رفتم در « كاروانسراى » جنب مسجد ، منزل « عطيه » ، منزل گرفتم و فورا با « آقا سيد حسن » پياده روانهء « مسجد سهله » شديم .
اول غروب وارد مسجد شده ، بعد از خواندن دعاى دم در ، رفتيم در وسط مسجد ، دعا و نماز خوانده ، چون بايد در شب چهارشنبه ، نماز مغرب را در « سهله » و عشا را در « كوفه » نموده ، و اين سجيهء « 1 » ائمه اطهار و چاكران درگاه آن بزرگواران بوده است ، من هم آرزو داشتم موفق شوم .
به حمد الله تعالى موفق شده در مقام حضرت امام جعفر صادق و ساير ائمه - عليهم السلام - نماز مغرب خوانده ، به مقام حضرت صاحب الامر - ارواحنا فداه - رفته ، دو ركعت نماز خوانده ؛ شب تاريك ، من و « سيد حسن » در اين بيابان ، ساعت يك و ربع از « مسجد سهله » بيرون آمده ، چراغ مناره « مسجد كوفه » را در نظر گرفته ، گلبانگ بر قدم ، ساعت 2 و ربع كم رسيديم به سلامت و عافيت .
من فورا به مسجد رفته ، در مقام ابراهيم نماز عشاء خود را خوانده ، دعاهايم را خوانده ، از مسجد سهله كه بيرون شدم ، ياد « مفرح السلطنه » در برابرم مجسم شد ، كه او هميشه از اين كارها دارد . در بيابان بىموقع پياده مىشود .
خلاصه ، اين ياد او در پيش من خيلى مهم شده ، همهجا همراه بوده [ است ] .
صحبت مىكردم و شرح مسافرت و زحمت و خدمه خودم را به او قصه مىكردم .
خلاصه ، در مسجد كوفه هم چون تنها بودم و تاريك بود ، نماز عشاء خود را با ياد او خواندم و او را دعا كردم .
ساعت 3 به منزل آمده ، « كباب دنبلان » درست كرده ، خورده ، خوابيديم ؛ كه لشكر ككها حمله كردند . نعوذ بالله ، خواب حرام شد . ناچار بناى مقاومت را با ككها گذاشتيم . غلبه از آن [ ما ] شد .
روز چهارشنبه ، بيست و پنجم [ صفر 1330 ه . ق . ]
ساعت 10 برخاستيم « 2 » ، ليكن از دست « كك » هيچ راحت نكرده بوديم . خلاصه ، مقدمات نماز را ترتيب داده ، نماز خوانده ، شير و چاى خورده ، من رفتم به مسجد ، مشغول عمل شدم .
« عبد الكريم » ساعت 4 از دسته [ گذشته ] ، روانهء « نجف » شد . من ساعت 5 از كار نماز
هامش
( 1 ) . خلق ، خو ، عادت .
( 2 ) . در اصل : برخواستيم