تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
و دعا فراغت حاصل كردم . زيارت حضرت مسلم را به عمل آورده ، به اتفاق « آقا سيد حسن » روانه شديم . باد سرد غريبى مىآيد ، كه مكرر مرا از روى « عربانه » مىخواست بيندازد . بارى ، ساعت 5 / 6 وارد « نجف » شدم . نزديك خانهء « آقا سيد حسن » ، « شيخ حميد » رسيد ، اما آهسته نجوى به « آقا سيد حسن » چيزى گفت . من پرسيد [ م ] ، معلوم شد « عبد الكريم » از ايوان بالاى خانه افتاده است در زيرزمين . حواس [ من ] پريشان شد و به تعجيل خودم را رساندم . ديد [ م ] ايوان خراب شده ، ليكن « عبدى » را سالم يافتم . شكر نعمت حضرت مولا را به جاى آورده ، خود آن حيوان را فرستادم به حرم رفت ، تشكر نمود . تيرهاى ايوان نقطه محاذى دريچه زيرزمين پوسيده بوده ؛ آقا همين‌كه آن‌جا مىايستد ، يك‌مرتبه خراب شده ، مىافتد روى دريچه . از دريچه زير پايين مىرود . خداوند حفظ فرموده [ و ] هيچ صدمه [ اى ] به او نمىرسد . با همهء اين قضايا ، همان ديوانه و بىشعورى كه هست ، هست . بارى ، حال من از اين قضيه خيلى متألم شد . بالاخره غذائى خورده ، ساعت 3 به حرم مشرف شده ، ساعت 11 مراجعت كرده ، تجديد وضو نموده ، اول غروب به حرم رفته ، ساعت 2 آمده ، عبد الكريم تب كرده [ و ] افتاده بود . قدرى از او پرستارى كرده ، خوابيديم .

روز پنج‌شنبه ، بيست و ششم [ صفر 1330 ه . ق . ]

صبح ، قدرى ديرتر برخاسته « 1 » ، نماز صبح را در منزل خوانده ، 2 ساعت از دسته [ گذشته ] ، به « حرم مطهر » مشرف شده ، « عبد الكريم » همين‌طور خواب بود . ساعت 4 مراجعت كردم . باز ، خواب بود . به زور بيدارش كردم . الحمد للّه حالش خوب بود . ترتيب ناهار [ را ] داده ، ساعت 6 به حرم رفتم . ساعت 5 / 7 مراجعت كرده ، غذا خورده ، ساعت 2 به غروب [ مانده ] ، رفتم به « وادى » ، دعايى خوانده ، باد خيلى سخت [ ى ] مىوزيد . براى بليت « عربانه » خيلى گفتگو كرديم . قرار شد فردا كه جمعه است و پس‌فردا كه روز بيست [ و ] هشتم و قتل « 2 » است ، بمانم [ و ] روز يك‌شنبه بروم :
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته ( 2 ) . در روزگار قاجار ، به سالروز مرگ پيشوايان دينى شيعيان اماميه ، قتل گفته مىشد .