تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
ساعت 12 برخاسته « 1 » ، وضوئى گرفتم . [ در ] منزل نماز خوانده ، رفتم به حرم ، سلامى داده ، مراجعت كردم . « آقا سيد حسن » و « آقا سيد حسين شبر » و « رشتى » آمدند . ساعت 3 از دسته [ گذشته ] ، رفتم [ به ] ملاقات « آقا ميرزا محمد تقى شيرازى » . ايشان را ملاقات كرده ، ناخوش بودند . خيلى احترام كرده ، مرا به اندرون بردند . از آن‌جا به خانهء « آقا ميرزا مهدى » رفته ، قدرى با ايشان حرف زده ، ساعت 6 به خانه آمدم . « عبد الكريم » [ به ] « بغداد » رفته است . هوا ، امروز قدرى گرم بود . چشم چپ من هم درد مىكند . در واقع ، اين بدن ناتوان من مجموعهء امراض است . بارى ، با « آقا سيد حسن » غذائى صرف كرده ، وضو گرفته ، به « حرم » مشرف شده ، نماز خواندم . به منزل آمده ، [ غذا ] خوردم . كاغذى به « اعتضاد ديوان » نوشته ، دادم « آقا سيد حسن » برد [ به ] چاپارخانه . ساعت يك به غروب [ مانده ] ، تجديد وضو كرده ، روانهء حرم شدم . نماز خوانده ، زيارت نموده ، ساعت 5 / 2 به منزل آمدم . « عبد الكريم » از « بغداد » و « فتح اللّه » از « كربلا » آمدند . قدرى به امورات شخصى پرداخته ، ساعت 5 / 3 غذا خورده ، ساعت 5 / 4 خوابيديم .

روز چهارشنبه ، يازدهم [ صفر 1330 ه . ق . ]

ساعت 10 برخاسته « 2 » ، بار سنگينى در خودم احساس كرده ، كه غذاى شب با آن كه هيچ نخورده بودم ، هضم نشده ، و حال تخمه « 3 » در خودم ملاحظه كردم . بقيهء « ملح الاثمار » را به آب ريخته ، خوردم و به حرم مشرف شدم . اول آفتاب مراجعت كرده ، قدرى نشستم . « ميرزا عبد الرسول » نام ، از اهالى « يزد » ، كه 20 سال است به « مصر » و « چين » به تجارت رفته است ، حالا به « عتبات » آمده و عزيمت « ايران » دارد ، آمد ، كه شايد همسفر شويم . مشغول صحبت بوديم ، [ كه ] « آصف الملك » و « ميرزا عبد الحسين خان » آمدند . صحبت كرك انداخته ، همين‌طور مشغول صحبت بوديم . نزديك ظهر ، آقايان تشريف بردند . « ميرزا عبد الحسين خان » و « آصف » ماند [ ه ] ، غذائى خورديم . ساعت 3 به غروب
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته ( 2 ) . در اصل : برخواسته ( 3 ) . تخمه( toxama )، سوءهاضمه .