مراجعت كردم . آقايان بيدار شده ، يعنى « آصف الملك » برخاسته « 1 » ، « عبد الكريم » را هم به زور بيدار كردم .
خلاصه ، ترتيب چاى داده ، چاى خورديم . آقايان تشريف آوردند . « آقا سيد مسلم » و « اهرابى » و « آقا سيد حسن رشتى » و ساير جمع شدند . عنوان شد كه تلگرافى از « ايران » به « كارپرداز » رسيده است كه واقعه خراسان را كه چندى قبل از اين خبر داده بود ، كه ضبط روس شد ، تكذيب كرده ، و « كارپرداز » هم آن صورت را داده است ، كه در روزنامجات بغداد طبع نمايند .
اين مسئله ، خيلى اسباب خيال شد ، كه اين طلاب و آقايانى كه به اين زحمت جمع شدهاند در « كاظمين » يا مىآيند ؛ به مجرد استماع ، همه متفرق مىشوند و اسباب توليد اشكالى مىنمايند ، كه حرفهاى « آقا سيد كاظم يزدى » كه معتقد بوده است كه روس مداخله در ايران كرده و مقصودش ورود شاه مخلوع است به سلطنت ، همه مصداق خارج پيدا كرده ، عامه طلاب و هيئت متفرق مىشوند .
قرار شد « سيد مسلم » از طرف « آقا ميرزا مهدى » برود و به كارپرداز مراتب اين انتشار را خاطرنشان نمايد .
بالجمله ، ساعت 5 همگى حركت كرديم براى « بغداد » . من رفتم بازار ، قدرى « انفيه » و قوطى انفيه خريده ، ساعت 5 به غروب [ مانده ] ، به خانهء « ميرزا عبد الحسين خان » وارد شده ، نان و پنيرى غذا خورده ، قدرى حرف زديم .
« سيد مسلم » آمد . او هم غذائى خورد ، [ و ] حركت كرد براى « كاظمين » ، كه چون كارپرداز مىرود « كاظمين » ، او هم آنجا در منزل « ميرزا مهدى » حاضر باشد . او رفت . من هم نماز خوانده ، نيم ساعت به غروب [ مانده ] ، آمدم به « استانسيون » « 2 » . آنجا قدرى در « عربانه » معطل شديم . غروب حركت كرد .
نيم ساعت از شب گذشته ، وارد شده ، يك ساعت و ربع كم به « حرم مطهر » رسيده ، تا ساعت 5 / 2 در حرم بوده ، [ به ] منزل آمدم . « آقا سيد حسن رشتى » و « حاجى مهدى تبريزى » شريك و طرف حواله تجارتخانه « رضااف » [ در ] منزل بودند .
قدرى با آنها صحبت كرده ، ساعت 5 / 3 آنها رفته ، غذا خورده ، ساعت 5 خوابيديم .
كشتى « سامره » ساعت 4 وارد شده ، « آقا ميرزا محمد تقى » آمدند . طلاب و اهالى
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته
( 2 ) . ايستگاه .